یکی بود تو دانشگاه از همکلاسیا من از ترم اول ازش خوشم میومد. بعد همشم یجوری نگاه و رفتار میکرد که واقعا انگار قصدی داشت. اخر یه روز اومد گفت بعد از کلاس اگه امکانش هست بریم کافی شاپ روبرو دانشگاه من یه حرفی داشتم. منم بعد از کلی کلاس گذاشتن قبول کردم. رفتیم کافی شاپ برگشت گفت من خیلی وقته شما رو زیر نظر دارم. منه احمقم برگشتم گفتم منم شما رو خیلی وقت بود زیر نظر داشتم😐خیلی سوتی بدی دادم تو افق محو شدم
دفعه اولم چون تو خیابون بود کاری نکردیم تازه با هم بازیم کرده بودیم تو ماشی ...
خخخخ وای خدا ما سه سال از عمرمون وقتی میرفتیم سرقرار فقط الکی حرف میزدیم و میخوردیم اصن از اینکارا نمیکردیم .تازه یکی دوساله...خخخ کلا از همه چی عقب بودیم فک کنممم