بیخیال ترس دختر، تو مادری و باید با انگیزه و قوی باشی
ببین منم میترسیدم، یروز به خودم گفتم نیاز دارم، باید بشینم، و با بچه ی 6 ماهه نشستم، البته بگما چند باری تصادف سبک داشتم، مثلا نالید به در و دیوار.... مهم اینه الان با دو قلوهام تا نا کجاها میریم صفا و بدون شوهر، راحت
چند بار اول بدون بچه تو خیابونا تنهایی رفتم و استرسم که ریخت با حسارت نشستم تو جاده، هر کی منو میشناختباور نمیکرد، اما من انگیزم نیاز بود و همین کمکم کرد، خ داییش همسرم خیلی همراهی و تشویقم کرد