2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزای دلم من قصه ما از ۲۶ مهر ۱۳۸۴ شروع شد داشتم میرفتم کلاس که از ته کوچه دیدمش موهاش بلند بود رو موتور بود  نمیدونم چرا یه لبخند اومد رو لبم رفتم جلوتر کهددیدم دور زد اومد یادم نیست چی گفت فقط یادمه از ترسم به شماره قرو قاطی بهش دادم که بره تا کسی ندیده

و منو رسوند جلویه دبیرستانمون من یه مقطعی فاصله افتاد بین تحصیلم مجبور شدم شبانه ادامه بدم ساعت ۱۱ ظهر بود پیاده شدم هنوز نمیدونستم چه حسی بهش دارم جدی میگم ولی چون خیلی تنها بود یواش بواس شد همه کسم 

خلاصه روزهایی پر از شور عشق پر از کادو من پدر نداشتم این حجم مهزر محبت برام مثل زندگی تو بهشت بود مواظبم اگ پول داشت تا اخرین ریالش رو خرج دل خوشی من میکرد من مادرمم ازوواج کرده بود و خیلی تنها بود هر روز عصر میومد دنبالم میرفتیم کافه مهربون خوش برخور شوخ دست د دل باز همیشه حامی خلاصه گاهی سک مبکردم نکنه خدا یه فرشته برام فرستاده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز