همسرم اصلا خونه نیس همش سر کاره منم شب تا شب بچه رو نگه میدارم یه چند مدت خونه بود بعد ساعت ۷ اصلا کمکم نمیکنه نهایت تا ساعت ۱۲ بیدار می مونه بعد میخوابه .بچمم کل روز بیدارت همشم بغل میخواد من حتی وقت نمیکنم درست غذا بخورم.امروز از شانس پسرم زود خوابید تا همسرم بیاد اومد رابطه خواست منم هم واقعا ازش ناراحتم انقد سختی کشیدم این مدتو دارم عین زامبیا میشم هم اینکه خسته بودم و شامم نخورده بودم فشارم پایین بود گفت تو دلت نمیخواد و اینا ناراحت شد گفتم خوابم میاد شمام نخوردم رفتم یه چی بخورم پسرم بیدار شد مجبور شدم شیر بدم بهش.همسرم اومد گرفت خوابید با حالت قهر.بعد اینکه پسرم خوابید رفتم بغلش کردم گفت خوابم میاد نکن گفتم باشه بغلت بخوابم گفت نه دلم شکست فقط برا نیازهای خودش منو میخواد
آیا من آدم نیستم؟بخدا خسته شدم از زندگی