ماقبلاهم بحث داشتیم از خیلی وقت پیش که اوضاع اروم بود همه طلاهامو ب جز حلقه و یه دستبند که جاموند بردم خونه مامانم
سکه ها وشمش و ایناهم همه اونجاس
ی نامه پزشکی قانونی گرفتم و مدارک هامم پیش مامانم گذاشتم
ازون لحاظا خوبه یکی دوبار حرفشو پیش کشیده ولی سعی کردم نفهمه ک بردم اونجا
من درس میخونم و پروژه عیدم فردا شروع میشه اگ برم خونه مامانم دیگه نمیتونم بخونم بچه ها هستن سروصداس
شل نمیگیرم دیگ خسته شدم از بس باهاش دعواکردم از بس گفتمو هیچکس نشنید
بهش بی محلی میکنم اما براش مهم هم نیس
خداخودش عاقبت مارو بخیرکنه