اینروزاکه دانشگاه تعطیله و سرکارم نمیره میره خونه دوستش باهم وقت میگذرونن
صبح تا شب نیست شبم ساعت ۱۲میاد
امشب همون ساعت پیام داد که من نمیام امشب ولی فردا اگه جایی خواستی میبرمت
بنظرتون چیکارکنم بااین مرد
کاش پدرم بود یه مرد باید جلوی این مرد دربیاد منم که بی کسوکارم😭
به پدرشوهرمادرشوهرمم گفتم قبلا که خیلی وقتا نمیومد خونه اوناهم جز حرف الکی هیچکاری نکردن
تغییریم نکرد
یمدت بیخیال شدم بهترشده بود ولی خب الان باز شروع کرده
اشکام ۱ساعته بندنمیاد
دلم بحال خودم میسوزه که هیچکسو ندازم حتی بهش بگم چی بهم میگذره