ارایشگرم جدیدن اومدن تو ساختمون ما.... و صمیمی تر شدیم.... البته ن در حد رفت و امد..کلا با همسایه ها رفت و امد ندارم.. واسه روز رفتم سالن واسه ترمیم ناخنام ک بحث شد و گفتم میخوام کیک بگیرم برا شوهرم. گفت نگیر من درست میکنم... گفتم ن و تو زحنت می افتی و اینا.... ارایشگرم ی زن خوشکل و سن بالاس عروس و نوه داره. من کیکمو گرفتم گذاشتم استوری دید و تبریک گفت.. امروز صبح زنگ زد رو گوشیم خواب بودم گفت خونه ای ی چیزی برات بیارم گفتم اره... اومد واسم کیک درست کرده بود... از خجالت اب شدم ک چرا واسش اون روز کیک نفرستادم.. اعصابم خورده....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
عزیزم ارایشگر ثابت داری ؟ ماهی ی بار دوبار میری ارایشگا سر کوجه تون یه اصلاح میکنی یا چمیدونم یه کا ...
معلومه آرایشگر هستی!
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...