یه بار سوار تاکسی شدم،عقب تاکسی، خانم همسایمون با پسرش نشسته بودن.منم کنار اونا نشستم.خانم همسایه کرایشونو داشت حساب میکرد،به راننده گفت سه نفر لطفا.منم یعالمه اصرار کردم که تورو خدا زحمت نکشین وچرا منو خجالت میدین.😋سر چهار راه دیدم خانم همسایه وپسرش و اونی که جلو نشسته پیاده شدن🙈😝.یعنی در حقیقت اون خانم کرایه ی خودشونو که سه نفر بودن حساب کرده بود😐.منم فک میکردم برا منم حساب میکنه ودوساعت ازش تشکر کردم😭
نمیخوام دیگه این همسایمو تا روز مرگم ببینم😭دیدما،با لبخند یجوری نگام میکنه، ولی دوزاریم نیفتاد چرا 😳😭😭😭