ظرفهای شام را شسته ام. آشپزخانه را تمیز می کنم و می روم جلو تلویزیون می نشینم. با خودم می گویم: روی تکه ای کاغذ خلاصه ی داستانی را که در ذهن دارم در چند جمله می نویسم و کاغذ را می چسبانم به آینه ی جلوی دستشویی که فردا وقت دست و رو شستن یادم بیاید که می خواستم داستانی بنویسم. فردا بعد از اینکه ناهار درست کردم. قبل از آمدن بچه ها ازمدرسه و شوهرم از اداره، فرصت خواهم داشت.