یبار تا مرز جدایی رفتیم ...
بعد اون تا حد زیادی ادم شدن...
نمیدونم شاید عمدا سوراخ کرده ولی الان خونریزی دارم 😭
ولی خدا جوابشون رو بدجور داد
درست همون ماهی که اومدن و هرچی از دهن مادرش دراومد بهم گفت منم ۵ماه باردار بودم برمیگردن و یه معامله سراسر ضرر میکنن که بعدش پدرشوهرم از فکرو خیال ضررش عصبی میشه و مادرشوهرم همش گریه و ناراحتی تا بعد دوسال و کلی دوا درمون طوریکه خودمم گذشتم ازشون و دلم سوخت آخرش خودمون بردیمش بیمارستان روانی دوماه بستریش کردن و با ده بار جلسات شوک الکتریکی تازه بهتر شده
هربار هم مادرشوهرم چیزی یاد شوهرم میده مادرشوهر دخترش هم همون کارو میکنه شوهرمم میره واسطه
چوب خدا صدا نداره