من مادرم مدتیه ی که با همسرم قهر هستن و اصلا مادرم و خانوادم حاضر نیستن دیگه شوهرمو ببینن. مقصر اصلی هم بی طرف بخوام بگم همسرمه بخاطر توهین و بدرفتاری هایی که همیشه کرده و میکنه. مثلا تو خونه هر وقت دعوامون میشه سر هر چیزی، اولین کاری که میکنه مادر پدرمو نفرین های خیلی بد میکنه آرزوی مرگ و بیماری براشون میکنه و فحش های رکیک میده پشتشون. اگه جلوش بایستم و جواب بدم منو میزنه جلو چشم بچم. خیلی علاقه داره مادرمو از زندگیم حذف کنه فکر میکنه مادر من دخالت میکنه تو زندگیمون در صورتی که اصلا اینجوری نیست. مثلا دفعه ی آخر مادرم به گوشیم زنگ زد من نتونستم جواب بدم زنگ زد به شوهرم بعد از احوال پرسی به شوهرم گفته که به من بگه که پرده هارو پودر صابون بشورم نه تاید که خراب نشن. همين! شوهرم در جواب گفت اگه یبار دیگه به من و زنم بگی چیکار کنیم همینجا گوشیو تو سر دخترتون خورد میکنم که دفعه اخرتون باشه نظر میدی گندشو در آوردین عوضیا دیگه اینجا زنگ نزنید، همه ی اینارو داشت با عربده به مادرم میگفت. مادرمم از اونور از ناراحتی زیاد و شوکه قلبش میگیره و راهی بیمارستان میشه منم از اینور هر چی داد میزنم که نگو نگو چی داری به مامانم میگی بخشید سر منم داد میزنه که خفو شو. اونقد حالم بد شد که دستام و پاهام بی حس شده بودن و افتادم.