2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 399 بازدید | 41 پست
زندگیم از حالت خصوصی خارج شده بچه از دستم در رفته هروز ساعت ۸شب تا ۱۲شب تو خونه ما نشسته 

😕😕😕من همش فک میکنم ما هم مادر شوهر بشین اینطور میکنیم😶😶

خاطرات یک جنین ♡♡تا آخرش بخونین جالبه     بعضیا همچین میگن ما چال لپ داریم انگار چاه نفت دارن 😒😒 .....  حالا خوبه یه عضله تو صورتشون فلجه 😏😏....چطوری فلج😝😝😝😝                                                                                                  دیروز تو تاکسی بودیم رانندهه رفت بنزین بزنه با یه راننده دیگه دعواش شد یارو به راننده ما گفت : تو مسافر کشی ؟تو گوه کشی                                ما چهار تا هم تو ماشین تا آخرش فقط به افق خیره شدیم 😐               یه بار بابام کنتر گاز رو دست کاری کرد .....روزی ۱۳۰۰ تومن باید اداره گاز به ما میداد 😐😐                    
😕😕😕من همش فک میکنم ما هم مادر شوهر بشین اینطور میکنیم😶😶

این با بچه های خودشم مشکل داره وسواس داره و کسی رو راه نمیده خونش با هیچ کس در تماس نیست اون بچه هاشم محلش نمیزارن فقط افتاده به جون من

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

بشین باهمسرت درست حرف بزن منم یه مدت مثل توبودم حتی خریدامم مادرشوهرم انجام میداد ولی انقد حرف زدم ب ...

حرف میزنم ولی تحت تاثیر مانور مادرش قرار میگیره گریه من متدر نیستم دیگه خونتون نمیام بدبختم تو سری خورم بعدم حالش بد میشه و همرو میترسونه تا حرفش به کرسی بشینه

وووی...یا علی چ صبری داری...من از ترس افکار مسمومی ک داره و ب بچم تزریق نکنه ی جنگ زرگری با شوهرم راه انداختم و با مادرشوهره سفره یکی بودیم تازه تازع تونستم سفره امون رو جدا کنم...برا منم از این دور از جون زرت و پورت ها زیاد میکنه تو دلم میگم باااش تا یساعت من بچمو با تو تنها بذارم...فک میکنه من کارمندم بچم صبح تا ظهر زیر دست اونه...آره جون خودش...

منم علنی بهش چیزی نمیگم چشم رو میگم و کار خودم رو میکنم.البت اونم واضح پا رو دم من نمیذاره ها...ب صورت قربون و صدقه بلاها و تصمیماتی رو ک راجع ب بچم داره اعلام میکنه والا ک درررررجا جوابشو آنچنان قششششنگ میدادم تا کیف کنه...

تو ام هر وقت گفت این پسر منه و من بزرگش میکنم و اینا بگو بذار تتمه همین پسری رو ک بزرگش کردی و هنوز بچه اس رو من بزرگ کنم تا این یکی...بعدشم وقتایی ک هست ب بهانه شیر دادن و خوابوندن بچه برو اون اتاق...تا میتونی رسمی و خشک و کوتاه صحبت کن...

والا...

نیکمهرم تیر میاد خداوند ازمامادران شیر ب شیر بچه دار میپرسدجوانی ات در چ راهی صرف شد؟ج ما!درراه شیردرست کردن.پوشک عوض کردن.پی پی شستن!  خوب.گلدونه خانم مهرگان خانم هم دنیااومد.دست خانم دکتراحمدیان پوردردنکنه.خ زحمتشون دادیم.دخترداشتن حس بینظیریه.من ازاول عمرم تاحالا عاشق دختربودم وهستم امانمیدونم چرارادمهررو انگاربیشتردوست دارم خداروشکر ک خداجنسمون روجورکردومنولایق مادری دخترهم دونست.مهرگانم.عزیزدل مامان وبابا.خوش اومدی تودلم.منوباباوداداش رادمهرمنتظرتیم.بوس بوس من.انشاالله دامن همه منتظرازودسبزبشه.ازهمه کسایی ک برام دعاکردن سپاسگذارم.خواهرااگه میشه برام صلوات بفرستیدعددبارداریم پایینه.دعاکنیدخدابهم بچه دوم هم ببخشه دعاهای شمامعجزه اس.خداروشکر خدانورچشممون روصحیح وسالم دادبهمون.دعاکنید ببخشه بهمون پسرمون رو.واینکه سالم و صالح وخوش قدم وخوش روزی وعاقبت بخیر باشه.خدایادعای مادردر حق فرزند گیراس.توروبحق همین ماه رمضان کاری کن ک پسرم دستگیروچاره سازباشه برامردم.قدم توراه اصلاح امورمردم برداره.آمین امروز۱۸آذر۹۸سرصبحی ی لگد محکم زدی ب مامان(قربون مشت و لگدهات بشم.بعدش گفتم پسرمامان یکی دیگه ام بزنه مامان ببینه.یکی دیگه ام زدی ومامان ازرودلش احساس کرد ضربه ات رو.بازگفتم یکی دیگه ام بزن دیگه نزدی.بنظرتون رییس کیه؟مامان یانی نی؟  
نمیدونم باید چیکار کنم الان ۱ماهه قهر کرده نمیاد ولی میدونم شوهرم چقدر ناراحته و فکر میکنه من باعث ع ...

بهتر ک نمیاد توهم یجوری رفتارکن ک شوهرت فکر کنه تقصیر اونه بگو مامانت چرانمیاد خونمون جاش خالیه دعوتش کن بیاد ک فک کنه تو دوسش داری ومقصرنیستی

با قهر از خونه ما رفت بیرون 

بزا شوهرت عادت کنه بهتر ک نمیاد.اصلا ب روی خودت نیار ک ناراحتی شوهرتومیبنی باید عادت کنه اگه همینطوری یه مدت بگذره دیگه براشوهرت هم مهم نیست.من سرهمین رفتارای مادرشوهرم خودم بهش میگفتم نمیخای خونم بیای

وووی...یا علی چ صبری داری...من از ترس افکار مسمومی ک داره و ب بچم تزریق نکنه ی جنگ زرگری با شوهرم را ...

اینقدر کردم تو روم به بچم میگه مامان خوبه منم اون مامان بدیه تو پسر منی تربیت تو با منه گفتم از الان دارین یادش میدین گفت بچه خودمونه مگه از خونه بابات آوردی انگار که پسرش بچرو از خونه ننش اورده انگار نه انگار من حامله بودم من با درد مرگ زایمان کردم من شب نخوابی کشیدم 

بزا شوهرت عادت کنه بهتر ک نمیاد.اصلا ب روی خودت نیار ک ناراحتی شوهرتومیبنی باید عادت کنه اگه همینطور ...

به خدا هروز ور دل ما نشسته بود و اظهار فضل میکرد یه روز زنگ زد گفت می خوام بیام گفتم مهمون دارم اووو بهش برخورد می خوام بیام بچمو ببینم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792