جالبه من راجب نامزدم همه چیو میفهمم دیگه یاد گرفتم بیخیال و تو لحظه زندگی کنم .جدا شدم از همسرم فقط به خاطر حسم که واقعیت بود .ولی الان ترجیح میدم تو لحظه زندگی کنم و خودم شاد باشم شادی کسی غیر پدرو مادرم برام مهم نیست من خواهرم فوت شد به مادرم گفتم قسم میخورم دعای هرشبت این بود من میمردم اوایل گریه میکرد میگفت نه بعد گفتم ماما اینطور میگی ازت بیشتر میرنجم صادق باش بعد اعتراف کرد ولی خب دلیلشم میدونم
نه عزیزم من نمیدونم ولی چهره خونیم بیسته برامم چهره زشت و زیبا مهم نیست بخدا ولی شما هم قلب زیبایی داری هم چهره زیبا ازون دسته ادمها هستی که من خودم اگه نزدیکت بودم حتما باهات رفت و امد میکردم با خیال راحت