چرا بعضیا معتقدن آدم باید جلوی خانواده شوهر سکوت کنه و خانمی کنه؟؟یا به شوهرش چیزی نگه؟؟من اگه چیزی به شوهرم نگم اونوقت چجوری بشناستشون و بدونه اونا هم راجبم بهش دروغ میگن و هم آزار و اذیتم میکنن؟؟من خیلی سکوت کردم اما بیشتر تو سری خوردم قطع رابطه و این حرفا به تنهایی جواب نمیده باید از حقم هم دفاع کنم و برای خودم شخصیت قائل باشم من ۲ روز پیش کاری کردم که دروغای مادر همسرم برام روشن شد با اینکه برای خودمم بد میشد اما به روش آوردم و همسرمم پشتم بود و اولین باره که باهاشون قهرم و به شدت برام مهم نیست قهر اونا...پس لطفا نگین سکوت کنین حزف بزنین از چشم میافتین من یه زنم حق دارم و اجازه نمیدم کسی بهم توهین کنه تا الان کردن بسه..تو تاپیک قبلیمم که گفته بودم مادرشوهرم چیکارا کرده یکی از دوستان گفت بچت با ۲تا شام و ناهار و رسیدگی به ۲تا بچه های مادرشوهرت سقط نشده اینجوری نگو که خدا دیگه بهت بچه نمیده این چه طرز فکریه آخه؟
میدونین خیلیا حرف منو نفهمیدن..من منت سر مادرشوهرم نذاشتم اما اون ۱۰ روز رفت من استراحت مطلق بودم مسئولیت خونه و بچه هاش افتاد به گردن من...من با اون وضع لکه بینیم همه کار کردم اما دلمو این سوزوند که بدجوری باهام تا کرد و بهم دروغ گفت
به نظرم کاملا حق داری!!! تو نگاه سنتی عروس خوب عروس تو سری خور می دونند که کاملا اشتباه!!
میدونین خیلیا حرف منو نفهمیدن..من منت سر مادرشوهرم نذاشتم اما اون ۱۰ روز رفت من استراحت مطلق بودم مسئولیت خونه و بچه هاش افتاد به گردن من...من با اون وضع لکه بینیم همه کار کردم اما دلمو این سوزوند که بدجوری باهام تا کرد و بهم دروغ گفت بعد یکی میاد میگه اینجوری نگو خدا دیگه بهت بچه نمیده
زیادی که برای یه عده دل بسوزونی همین می شه!! همیشه سلامتی خودت و بچه ات و شوهرت بزار اولویتت!! بی ...
بخدا من درد دلی یه تاپیک زدم چون باردارم هستم گفتم یکم اینجا صحبت کنم حالم بهتر بشه بعد اون خانمه اومده اینجوری میگه بخدا من انتقادپذیرم اما جای من نبوده که اومده میگه خدا دیگه بهت بچه نمیده اینجوری میگی انقدر دلم شکست...آخه من حاملگی قبلیم استراحت مطلق بودم با اون وجود همه چی سرم اومد منتی نیست دلم از این سوخت حرفایی که مادرشوهرم پشتم زده بی انصافی و دروغ محضه
میدونین خیلیا حرف منو نفهمیدن..من منت سر مادرشوهرم نذاشتم اما اون ۱۰ روز رفت من استراحت مطلق بودم مس ...
یه بار مادرشوهرم رفت مشهد من خونشون بودم دم رفتن گفت نهار آماده کن ظهر دخترهام میان!! بعد پدرشوهرم زنگ زد گفت نهار منو فلان چیز درست کن!! شوهرم که نیم ساعت بعدش امد بهش گفتم من الان چی درست کنم؟ گفت ولشون کن وسایلت جمع کن بریم خونه!! گفتم پس نهارشون چی می شه!! گفت مگه بچه اند خودشون میان یه چیزی می پزن!! دیدم راست می گه به من چه!! وسایلم جمع کردم و امدم!!
تاپیک هاتو خوندم خیلی ناراحتت شدم کار خوبی کردی عزیزم
متوجه شدی اینستاشو هک کردم؟؟کارم اشتباه بود میدونم اما خودش باعث شد من راضی نبودم مخفیانه بره به دکتر من پیام بده راستش قصدم این بود که از پیجش دکترمو بلاک کنم که یهو پیاماشو دیدم حالم خراب شد
بخدا من درد دلی یه تاپیک زدم چون باردارم هستم گفتم یکم اینجا صحبت کنم حالم بهتر بشه بعد اون خانمه او ...
ولشون کن از این آدم ها همه جا هست!! منم یه بار یه تاپیک زدم درد دل کنم همه ریختن سرم!! گفتم من فقط یه ماجرا از زندگیم گفتم ولی کسی که کل این اتفاقات نمی دونه که من چقدر همه جا به خاطر خانواده شوهرم از حقم گذشتم و حالا یه جا که بهشون گفته بودم چرا این گار کردین همه تو تاپیک بهم می گفتن تو همچین حقی نداشتی!!! منم دلم شکست که هیچ کسی واقعا سختی های منو ندیده و سریع قضاوتم می کنه!!!