ار روز زن تا حالا شوهرم از چشمم افتاده و باهاش سرسنگینم و محل نمیدم بهش .
خیلی دلمو شکست که برام هیچی نگرفت ؛همش منتظر و چشم انتظار کادو بودم حتی تا همین دیشب به خودم میگفتم لابد میخواد سورپرایزم کنه ؛فقط یه گل اونم از طرف دخترمون که تازه یه سالشه گرفت همین گفت اینم از طرف دخترم؛قبلا اصلا اینجور نبود منم براش همیشه بهترینارو گرفتم در عجبم از کارش.تازه قبلش ازم پرسید چی میخواد منم به خنده گفتم دستبند بعدم گفتم اصلا هیچی نمیخوام
الان یا هفتس محل بهش نمیدم از ذوق و زندگی افتادم اصلا از چشمم افتاده نه برای کادو بخاطر اینکه انقدر براش بی ارزش بودم اونم تو این شرایط که بخاطر دخترم زحمتای من ده برابر شده ولی انگار اصلا به چشمش نیومده حتی تولد دخترم که چند روز پیش بود رو هیچ برنامه ای براش نداشتن چون ذوقی نداشتم ،خیلی حالم بده اصلا نمیخوام پاشو تو خونه بذاره .حس میکنم زیر پاهاش لهم کرد از خودم خندم میگیره که هرروز منتظر سورپرایز بودم و خودمو دلداری میدادم الکی؛حالا بنظرتون چیکار کنم؟