برادر زاده شوهرم تعریف کرده واسه شوهرم سر کلاس ریاضی یک دانش اموز از اخر کلاس صدا گاو داده معلم هم داشته درس میداده معلم ریلکس برگشته گفته بچه ها می خوام یک داستانی تعریف کنم زمان دانشگاه یک دوس دختری داشتم چهار سال با هم بودیم روز اخر خواستیم جدا بشیم گفته باید یک رازی بهت بگم من حامله هستم خلاصه ما هر چی اصرار که بچه من هسته می خوامش قبول نکرده دیگه خیلی اصرار کردم گفته موقعی بزرگ شد میفرستم سر کلاست صدا هر حیوانی بلده بده