2821
2789
عنوان

دیروزهای دور...

49 بازدید | 0 پست

بچه سال تر که بودم یه تابستونی پامو کردم تو یه کفش که الا و بالله برم بغل دست آقام شاگردی تو بازار تره بار...


اونجا تا چشم کار میکرد نوبرونه ریخته بود...


مشتری بود که سوا کردنی از ذوق بو و برنگ میوه ها پاکت به دست تا خود خونه بشکن میزد...


پشت بندش،اونوره سال دیدم که نه!


نمیشه به این راحتیا از کنار

سیرترشی های جاافتاده ی هفت ساله ای که خان جون میندازه و میذاره تو زیرزمین گذشت...


اما دیگه تو بیست و یک سالگی که عاشق منیژه شدم تقریبا میدونستم از زندگی چی میخوام...


به اون سن

عشق منیژه نه نوبرونه بود و نه جا افتاده...


تقریبا یه طعمی بود تو مایه ی دمپختک های مامانم که هنوز خورده نخورده بازم این دل لاکردار هوس یه جفت دونگ دیگشو داشت...


#فرشته

فرشته ساداتم /     تا خدا هست و خدایی میکند / مجتبی مشکل گشایی میکند   
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز