تو راکه میبینم زبانم مثل گرامافون خاک گرفته ی آقا جان سوزنش گیرمیکند!و چشم هایم مثل چراغ زنبوری قدیمی بی بی پت پت !تورا که میبینم دوست دارم بگویم چقدر شما را...اما نگاهم سر میخورد روی کفشهات و زیر لب میگویم لعنت به این کلمات ! شاید شاید باید بگویم شما را خیلی که انگار شعر می پرد در گلویم...!ووای به این سرفه های ممتد!کاش بدانی...این نگفتن ها یعنی عشق این سرفه ها یعنی دوست دارم و این بیماری یعنی عاشقی!کاش بدانی بعضی حرفها را نباید گفت باید چشید مانند طعم گس...!