تاپیک قبلی
خانواده ها رو دعوت کردم، خواهرم گفت کیک رو اول بیار، عکس بگیریم، بعد از شام می بریم، چون فردا شنبه اس و همه باید بریم سرکار شاید تا اخر شب کسی خسته بشه و بخاد بره
کیک رو با اهنگ مادر رقصون رقصون آوردم، شوهری هم جعبه بزذگ رو اورد گذاشت جلو مامانا، جعبه بزرگ بود بلند شدن سر پا بازش کردن، بادکنکا روت بالا، خواهر شوهرم گفت وااااااااااااای مبااااااااااااارکه
الهی قربون مامان و بابام بشم گریه می کردن از ذوق