خانما من باردار شدم به شدت بی خواب شدم دیشب نخوابیدم تا ۵ صبح خوابم برد بعد ۹ صبح پا شدم رفتم آز دادم برای اینکه ببینم بتام پیشرفت کرده یا نه اومدم خونه تا صبحونه بدم و جمع و جور کنم شد ساعت ۱۱ رفتم تو جام کلی با زور خودمو خوابوندم ۱۰ دقیقه نگذشته بود خواهرشوهرم زنگ زد جواب دادم صدام خواب آلو بود اصلا نگفت برو بعدا میزنگم شروع کرد به حرف زدن و گفت امروز بیا با من زبان کار کن من پنج شنبه باید کنفرانس بدم من متن کنفراسو نوشتم انگلیسی بهش دادم اما گیر داد غروب بیا خودت الان مشکلم اینه بچه ۲ سالش دائم محکم خودشو میتدازه رو من یا همش میگه منو بغلم کن تا منم میبینه میگه منو ببر دست شویی منم الان از دکتر اومدم دکترم میگه به خودت فشار نیار از طرفی هم بخاطر سقط قبلیم ازشون دل چرکینم بهشون نمیخوام بگم باردارم اونم فقط کارش بهم بیافته زنگ میزنه آدم سو استفاده گریه برم پایین هم بچشو میندازه گردن من..چیکار کنم آخه
سلام بهترین راه اینه بگی اسهال استفراغ ویروسی گرفتم ...عمرا اگه بیاد یا بگه شما برین 👿👿👿👿
یه روزی مثل همین امروز نه موی سپید داشتم نه غصه و دغدغه برای فردا .درست مثل امروز دخترم بی دغدغه مست جوانیم بودم و در اوج ... اما الان من می دونم که چقدر زمان زود می گذره... پس دخترا و پسرای من قدر لحظاتون رو خوب بدونید ((مادری))