مانده بودم چه بگویم، بعد از چند لحظه سکوت گفتم: "ابراهیم هادی یه شهید گمنامه و قبر نداره، مثل همه شهدای گمنام، حالا برای چی پرسیدی؟" آن آقا که انگار خیلی حالش گرفته شده بود ادامه داد: "خونه ما اطراف تصویر شهید هادی قرار داره. من هم دختر کوچکی دارم که هر روز صبح از جلوی تصویر ایشون رد میشه و میره مدرسه، دخترم یکبار از من پرسید: بابا این آقائه کیه؟ من هم گفتم: اینها رفتن با دشمنا جنگیدن و اجازه ندادن دشمن به ما حمله کنه بعد هم شهید شدن. دخترم از زمانی که این مطلب رو شنید هر وقت از جلوی تصویر ایشون رد میشه به عکس شهید هادی سلام میکنه. چند شب قبل دخترم توی خواب میبینه که این شهید اومده و بهش میگه:" دختر خانم تو هر وقت به من سلام میکنی من جوابت رو میدم. بعد هم برای تو دعا میکنم که با این سن کم اینقدر حجابت رو خوب رعایت میکنی.
حالا هم دخترم از من میپرسه که: این شهید ابراهیمهادی کی بوده ؟ قبرش کجاست که بریم سر قبرش.
من هم که چیزی از این شهید نمیدونستم به شما مراجعه کردم".
بغض گلویم را گرفته بود. حرفی برای گفتن نداشتم. فقط گفتم به دخترت بگو، اگه میخواهی آقا ابراهیم همیشه برات دعاکند مواظب نماز و حجابت باش. بعد هم چند تا خاطره از ابراهیم تعریف کردم./ تسنیم
کتاب سلام بر ابراهیم – ص 225
زندگینامه و خاطرات پهلوان بیمزار شهید ابراهیم هادی