2821
2789
عنوان

مامانا کمک

66 بازدید | 10 پست

خانوما پسرم ۲۰روزشه شبا از ساعت نه شب تاظهر روز بعد همش ب خودش میپیچه و گریه میکنه خودشو جمع میکنه ب حدی که کبود میشه گاهی انقد زور میزنه که نافشم خون میشه شرمنده بعدش که باد معده میزنه یکم راحت میشه.قطره کیدزی کولیکم بهش میدم اما بازم بیقراری میکنه

خیلی اذیت میشه طفلی شما راه حلی ندارید؟

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

خودتم چیزای نفاخ نخور شیرم نخور

ن خودم که هچی نفاخ نمیخورم اما بازم همینه وضعش

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

پدی لاکت بده

تاثیری داره.داروخونه بدون تجویز دکتر میده

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

عزیزم پسر منم همینجور بود بردمش دکتر واسش قطره نوشت بهش دادم بهتر شد گفت موقع شیر دادن آروغشو بگیر دوباره بهش شیر بده الان که ۴ ماهشه خیلی بهتر شده روزی ۵ قطره بهش میدم آروم میشه امیدوارم کمکت کرده باشم اگه خواستی اسم قطره رو واست میفرستم

عزیزم پسر منم همینجور بود بردمش دکتر واسش قطره نوشت بهش دادم بهتر شد گفت موقع شیر دادن آروغشو بگیر د ...

ممنون عزیزم اره بگو قطره رو

پسرمن درست و حسابی اروغ نمیزنه کلی میزارم رو شونمو راه میرم میزنم روپشتش یا ماساژ میدم اما انگار ن انگار اما گاهیم خوب اروغ میزنه

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

اسمش  کولیک آید دروپس ، البته خارجی نوشته روز ۵ قطره بهش بده تا چند روز درس میشه شربت پدی لاکت ...

امشب اتفاقا پیش دکتر گفتم پدی لاکت و گریپ میچر بده اونم کولیکز داد نامرد حالا اگه با این خوب نشه حتما اونم میخرم ممنون عزیزم

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.»سال بلوا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792