تیفانی اونجوری نیست.
خواهر من حدود 5 . 6 سال سنگاپور زندگی کرد.
اونجا وقتی عکساشون رو میفرستاد برام خیلی جالب از محجبه با چادر (باور کنین با چادر) بود تا دکلته.
همه هم کنار هم خوش بودن مهمونی می گرفتن و خوشحال بودن.
ببین یه سری مواقع هست که اعتقادات دخیل می شه.مثلا یکی مهمونی می گیره و دوست داره توش مشروب سرو بشه
خوب مسلما اونی که چادریه (ذکر شده در بالا

) نمیره توی این مهمونی شرکت کنه.
اما راستش من نه با اوون چادریه می تونم خیلی راحت باشم نه با اوون دکلته اییی.
من متاسفانه یا خوشبختانه یه اخلاقای خاصی دارم که با هر قشری نمی تونم بسازم.خیلی سخت مثل خودم رو می بینم و می تونم ارتباط برقرار کنم. بیشتر هم همین اعتقادات درونی (حسی) برام مهمه و اخلاق و احترام به شخص مقابل با عقیدش.
مثلا دوستای خیلییییییییییی مذهبی هم دارم دوستای بی خیال همه چیز هم دارم . اما خوب چون اخلاقاشون رو دوست دارم باهاشون اکی هستم. به محض اینکه با اخلاقشون کنار نیام فوری کات می کنم تعارفم ندارم.
خودم اعتقادی به حجاب روسری ندارم.اما واقعا پوشش برام مهمه.
مثلا یه خانم چادر همسایه ی ماست اینقدر ماهه خدا میدونه . والا قبل از انقلاب اصلا این بحثا نبود هم چادری هم بی حجاب همه یکی بودن و با هم دوست بودن .الان اینجوری شده که پیش هم معذب میشن و نمی تونن خیلی با هم دوست بمونن.