دوستان نازنین : بخدا تمام هدف من ، از نوشتن توی نی نی سایت ، اینه که تجربیات لحظه به لحظه ام رو تا اونجایی که میتونم باهاتون تقسیم کنم . و البته اینجا یک جای عمومی است و یقینا " هر کسی تجربه و نظر خودش رو داره . منهم راستش وقتی میبینم نوشته های من ممکنه به بقیه حس نا امیدی بده ، ناراحت میشم . من نمیخوام کسی رو نا امید کنم . مهاجرت ، یک شانسه که همه حق امتحانش رو دارن .پس در امتحان شانستون شک نکنید . من اگر توضیحات بیشتری نوشتم ، بخاطر این بود که حس کردم نوشته هام کمی گیج کننده بوده . وگرنه از سارا (ممول ) ممنونم و باور کن من از نوشته هات ناراحت نشدم . من لابلای نوشته هات یک دختر قوی میبینم که با قدرت جلوی همه چیز ایستاده و داره سعی میکنه همه کارها رو با درایت جلو ببره . منهم مهاجرانی که در زمانی کوتاه اینجا سر و سامان پیدا کردن رو اینجا دیدم . برای همه ، خیلی سخت نبوده.برای من داره سخت میگذره یا شاید من سخت میگیرم .ولی در کل ، تی تی ، لب مطلبی که من میخواستم بگم رو گرفت و خلاصه وار گفت . واقعا "ازت ممنونم تی تی جان . باز هم خداراشکر که حداقل تا الان (سه ماه دیگه ، میشه یکسال که اومدیم اینجا )بیماری خاصی نگرفتیم . ا قواممون توی ایران سالم هستن و منهم تا پایان قراردادم ، شش ماه سابقه کار کانادایی خواهم داشت ، بقیه اش رو هم باید بخدا بسپریم . بقول لادن زن عموی سما ، خدا خودش حتما " به بچه مون رحم میکنه و کمکون میکنه .هر چند وقتی خوب نگاه میکنم تا حالا هم همه اش معجزه خدا بوده برام .توی لیست شرکتهایی که برای CO-OP به job developer ام داده بودم ، سه تاشون زیر 10 کیلومتر با خونه مون فاصله داشتن و این یکی اش بود .اونهم شرکتی که از ایران ، فکر میکردم تنها جاییه که میتونم در ارتباط با کار و رشته قبلی ام ، توی کانادا ادامه بدم . و خوب ، فکر کنم ، تا58 روز دیگه اینجا خواهم بود. زهره جان ، بابت قضیه مادرت خیلی ناراحت شدم . بعد از بار آخری بود که توی باشگاه مادر و کودک همدیگه رو دیدیم ؟!!!خدا بیامرزتشون .پدرت آدم قوی ومحکمی هست و از پس نگهداری خواهرت بر میاد. تو به فکر پرهام باش که از اون جهنم نجاتش بدی برای همیشه و البته امیدوارم با ادامه راهی که براش برنامه ریزی کردید از من ارامتر این راه رو بگذرونید .هر کمکی هم از دستم بر میاد ، به من بگو . و اما انوشکا ، طبق مشاهدات و تجربیات شخصی من ، صددرصد بازار استرالیا برای کار ، بهتر از کانادا است . تمام دوستان من ظرف زمان بسیار کوتاهی ( زیر 2 سال ) پستهای مدیریتی اونجا رو دارند .استرالیا یک جزیره است که راه بجایی نداره و از تمام نیروهایی که واردش میشن ، حداکثر استفاده رو میکنه و در جای درستشون هم استفاده میکنه . دنگ و فنگ های کانادا رو هم نداره .کانادا ، شاید در نگاه اول ، بهتر باشه ولی نزدیکیش به آمریکا از یک نظر حسنه و از نظر بازار کار عیب . اکثر شرکتهای اینجا اصالتا " آمریکایی هستند . در نتیجه منهای این مساله که برای موازنه اقتصادی ، همیشه کانادا از آمریکا تبعیت میکنه ، احتمال سفر در شاخه های مهندسی و فروش به آمریکا زیاد پیش میاد و اونموقع با پاسپورت ایرانی ، به دردسر میخوری . یکی از دوستان من ، دو سال پیش بخاطر همین قضیه کارش رو از دست داد . حالا بیچاره از اولم گفته بود که سیتیزن نشدم هنوز !!!! در تایید صحبت تی تی برای بی ثباتی وضعیت کار اینجا مثال همکارم رو میزنم که اصالتا ایتالیایی است ولی اینجا دنیا اومده و بزرگ شده . از دانشگاه یورک لیسانس شیمی گرفته و 20 سال یکجا کار کرده و بعد بخاطر حقوق جاش رو عوض کرده و رفته یک شرکت دیگه ، بعد از 10 سال که اونجا کار میکنه ، یکروز صبح میره و میبینه شرکت تعطیل شده !!!!بقول خودش ، 9 ماه ، بله ، 9 ماه ، طول کشید تا تونست یک قرارداد کوتاه مدت سه ماهه بعنوان تکنسین آزمایشگاه بگیره با حقوق بسیار پایین ( کلا " کار تکنسین آزمایشگاه ، اینجا حقوق خوبی نداره ) ، سرتون رو درد نیار م ، تا 4 سال ، دو ماه کار کرده ، لی آف شده ریال سه ماه یک جای دیگه کار کرده و.....هفت جا ظرف 4 سال ، عوض کرده و الان دو ساله اینجا است که بقول خودش به ثبات رسیده ...ضمن اینکه دانش خوبی داره ، فوق العاده با شخصیته ، دانش کامپیوترش به نسبت سنش خوبه ،دقت و سرعنش در انجام کار عالیه . کانادایی هم هست !بخاطر همینه که اینجا زن و شوهر در سطح حقوق بگیری ، باید هر دو کار کنن تا بتونن برای زندگی اینجا برنامه ریزی کنن . بعد میبینی سیستم مدارس اینجا اینقدر مسخره است و بچه ها رو دم بدم تعطیل میکنن ، که با حقوق های پایین ، اصلا " صرف نداره آدم سر کار بره ، چون 80% اش رو باید بدی هزینه دی کر و پرستار و.....ما امسال بخاطر همین قضیه ار نوشتن نلیسا در french immersion منصرف شدیم .چون روزی 2 ساعت مدرسه بود و بقیه اش باید میرفت دی کر و تازه یک سرش هم خودمون باید میبردیم یا میاوردیمش .تابستون کلی ارددو های خوب دارن ولی هم باید یکی بیکار باشه و البته ماشین هم باشه که هی بچه رو ببری و بیاری و خوب ، پولش رو هم باید بدی . صحبت شهرزاد رعزیز رو هم در زمینه مساله مالی جدی بگیرید . ماهی 3000 تا حداقل و نه برای یکسال ؛ ، که برای 2 سال . .اینجوری با اعصاب آرامتری جلو خواهید رفت .یکسال اول مهاجرت خیلی سریع میگذره . خودم یکی اش . سه ماه دیگه یکسالمون تموم میشه و حتی نمیدونم ایا کار دارم یا ندارم ؟ مزایا و ....که بماند !!!!!ما خودمون همین حساب رو کرده بودیم که خورد به اولین موج افزایش قیمت دلار و هر چی داشتیم نصف شد و باز م خوشحالم که همونموقع هر چی بود رو فرستادیم اینور .....باچه مصیبتی ... دلار پیدا نمیشد !!!!آصلا نمیخوام به اون روزها فکر کنم !!! تورنتو رسما " بهار شده و درختان دارن شکوفه میدن .
دوستان سلام امیدوارم همگی خوب وخوش و سلامت باشید وکنار خانواده هایتان به خوبی وخوشی وو سلامتی روزگار بگذونید روزتون مبارک
دوستان اگر میبینید سر نمیزنم به خاطر دپرسی هست بله ...چون خسته شدم از بس یک تنه گفتم بریم و اکی نشد....بیخیال شدماما حسرت مهاجرت همچنان با منه برام دعا کنید تروخدا
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
تیستو جون میدونم چی میگی و هدفتون از گفتن این حرفا راهنمایی و روشن کردن ذهن ماست ولی خب ادم می ترسه دیگه :) البته من به شخصه تو ایران چیزی برای از دست دادن ندارم . حتی الان پیش خونواده ام هم نیستم که دل خوش اونا باشم . 2 ساله اومدم اهواز زندگی می کنم و به معنای واقعی برام غربته نه شهر رو دوست دارم نه مردمش رو می فهمم . دلتنگی هم که امونم رو بریده از نظر مالی هم ک نگم بهتره . چیزی نیست که از دست بره . ولی تنها دلیل که تصمیم گرفتیم بکنیم از اینجا یه ذره آرامشه و احترام به عقاید هم که دیگه مجبور نباشیم برای دو زار حقوق بخور نمیر ادا در بیاریم و عقایدمون مخفی کنیم یا جاهایی که اظهارنظر می کنیم اسممون رو مخفی کنیم نکنه سرمون رو به باد بدیم کاش بتونیم یه روزی بریم و یه جایی رو زمین خدا این آرامش رو به دست بیاریم
امروز کائنات همه چیز را برای من بهتر از دیروز می سازد
مهسا جون منم 2.5 اهواز زندگی کردم. یعنی دقیقا 5 روز بعد از عروسیمون رفتم اهوازبه خاطر کار همسرم. بعد از اهواز بود که اومدیم کانادا. یعنی از گرمای 50+ به سرمای 50- ادمونتون : )))))) اونموقع همسرم در حال خوندن آیلتس بود و همیشه میرفتیم یه کتابفروشی قدیمی بود تو "نادری" یه آقای مسن خیلی مهربون بود و همسرم ازش کتاب و سی دی های جدید زبان میخرید. یعنی ماهی 1 بار اونجا بودیم و دیگه ما رو میشناخت و سعی میکرد جدیدترین منابع زبان رو برامون فراهم کنه.
ولی خوب من یاد دورانمون تو اهواز میفتم حال و هوای خوبی بهم دست میده. البته اینم بگم که ماهی یه بار به مدت 2-3 روز و اگه تعطیلی میخورد 1 هفته میومدیم تهران پیش خانواده ها. اینه که غربتش منو اذیت نکرد. یادش به خیر جوونیها ؛ )
سپیا جون من تقریبا تو این تاپیک جدید هستم و هنوز وقت نکردم همه صفحات رو بخونم و تو چند تا از پستهات دیدم که در مورد هزینه Child care و After School نوشته بودی. میخواستم بگم (البته شاید دوستان دیگه گفته باشند قبلا) که آنتاریو سوبسیدهای خیلی خوبی برای Child care داره و معمولا کل هزینه رو پوشش میده. برای والدینی که شاغل هستند و یا دنبال کار و درآمدشون از حدی پایینتره این سوبسیدها تعلق میگیره.
زهره جون چون نوشته بودی اگه پیشنهادی دارید بگید من اینو نوشتم.
من نمیدونم دقیقا رشتتون و کارتون چیه ولی چون در حال حاضر آلبرتا بازار کارش از جاهای دیگه یه کم بهتره پیشنهاد میکنم که آلبرتا رو تو زمینه کارتون سرچ کنید و اگه دیدید بهتر از مونتراله برید اونجا. چون اون حمایتهای مالی که گفتی مثلا واسه کلاس زبان و حقوق گرفتن و چایلد تکس بنفیت رو تا جاییکه من میدونم آلبرتا هم داره.
خوش به حالت مصی جون . ما هر 5-6 ماه یه بار یه هفته میریم تهران . گاهی هم مامان اینا میان . غیر از دوری و غربت این شهر هیچی هم نداره که دلتنگی ادم رو پر کنه :(
امروز کائنات همه چیز را برای من بهتر از دیروز می سازد