2777
2789
سپیده جان واقعا از صمیم قلب خوشحال شدم وقتی دیدم نوشتی سرکار مرتبط با رشته ی خودت میری.درسته که هیچ حقوقی نمیگیری ولی من مطمئنم این اولین پله ی موفقیت توهست.ایمان دارم که زود تو کارت پیشرفت میکنی.ازصمیم قلب واست بهترینها رو ارزومندم.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هیپ هیپ هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
واسه سپیده جون
خیلی خوشحالم عزیزم. انشاالله که این کار یه سکوی پرتاب حسابی میشه که تو رو به آرزوهات برسونه .
بزن کف قشنگه رو
خدا رو شکر سپیده به خدا داره گریم می گیره.خدا روشکر که دیگه فکر برگشتم نداری واقعا خدا رو شکر.

امروز خیلی تو فکرت بودم.می خواستم بیا بهت بگم که امید داشته باشی و مطمین باشی خدا درست می کنه.

می خواستم بگم خدا رو شکر که حق تنفس دارین و دغدغتون فقط کاره.

خدایا تو رو قران به ناشکری حساب نکن ولی دارم خفه می شم هیچ کس هم نمیفهمه.

امروز یه ساعت رفتم هایپر و بیام نفس نمی تونستم بکشم.

آخه اولین حق طبیعی بشر تنفس ما اونم نداریم.همش نگران بابا و مامان و بقیه هستم همش استرس دارم به خدا دارم خل می شم.

افسردگی زده بالا بد.هر کی رو می بینم کارش درست شده داره می ره.

دوستم در عرض یه ماه کارش جور شد شکر خدا داره می ره استرالیا.

نمیی دونم می گن قسمت یا چی ولی دیگه کم اوردم.

از طرفی مصی به خاطره خواهر مادر می گه نمی خوام اصلا بریم.ای خدا من چه گناهی کردم.از طرفی می گه واسه درس بریم.

بگذریم.

ما که قسمت نشد بیایم سپیده تو جای من حسابی برو خونه عموینا.

آره لادن خیلی خیلی افکار درستی داره من همیشه تحسینش می کنم.فوق العاده با قدرت و دیسیپلینه.

خیلی قویه ماشاالله.دوست می دارم.

سپیده توسنتی یه عکسی چیزی از خودت برام میل کن خواهر دلم وا شه.

فقط منتظر این کنکور مصی هستم نمی دونم دعا کنم قبول بشه یا نه.اگه بشه دوسال همه چیز میفته عقب دوباره و باید منتظر باشیم تا برای دکترا اقدام کنه و بریم.
خدا خودش بهترین راه رو با سلامتی خانوادم جلو پام بذاره

دوستان تو رو خدا برای ما هم خیلی دعا کنین که انشاالله دعای خیرتون بگیره.


سپیده دارم دم و دستگاهم (عکاسی) رو جمع می کنم.اصلا دل و دماغ ندارم والا.پس به اقای همسری بگو آتلیه رو راه بندازن و یه جاب افر هم برای ما بفرستند دیگه.



بهار مامان جان

نه خانمی کانادا کجا ما کجا.کلا کانادا با من مشکل داره.

بچه بودم هی به بابا مامان می گفتم اقدام کنیم با اوون بچگی ها .پدر و مادر گرام هم حس وطن پرستانشون اجازه نداد حالا پشیمونن.
سلام به دوستان مهربانم :
ممنونم بچه ها ....جالبه که فروشگاه متروی پشت خونه مون هم اطلاعیه زده صندوقدار شیفت شب میخواد !!! الان که من دارم میرم کار آموزی باید این اطلاعیه رو میزد ؟!!!خوب این پول داره و کارآموزی نداره ولی دومی در ارتباط با کار خودمه و در هر حال عقل حکم میکنه برم دنبال کار بدون پول !!!!
سما جان ، بخدا من میفهمم چی میگی . حس و حالت خیلی مثل من بود و هست . اونموقع که ایران بودیم نوشته هات رو میخوندم و به همسرم میگفتم سما دقیقا " درک میکنه من چی میگم ، چون انگار از دل من مینوشتی . اونموقع هم همه ، حتی همسرم میگفتن اینقدر حساس نباش . اینهمه آدم اینجا دارن زندگی میکنن ... بگذریم از اون خانم همکارم که توی روزهای اخر بهم گفت : مگه زندگی اینجا چه ایرادی داره که میخوای بری ؟!!!و من مونده بودم بهش چی بگم ؟!!!
سما یکبار برای همیشه تکلیف قضیه رو برای خودت روشن کن ... اگر همسرت واقعا " به رفتن علاقه نداره ، خیلی برات سخت میشه .میتونی مجابش کنی برای درس خوندن بیاین و خودت اقدام کن برای یکی از کالج ها پذیرش بگیر و بیاین . فرصت خوبی هست برای اینکه هر دوتون توی محیط ارزیابی تون رو انجام بدین . شاید همسرت خوشش بیاد .البته کلا " محیط اینجا جوری هست که اکثر اقایون میخوره توی ذوقشون . توی جامعه ایران آزاذی های اینجا رو دارن و کار هم دارن واول که میان اینجا کار ندارن ولی همون ازادی ها رو هم دارن .یعنی یک چیزی از دست میدن ؛ تا اینکه بدست بیارن .
ولی برای ما خانم ها متفاوته . بحث اصلا " سر حجاب و نوع پوشش و ... نیست . اینکه توی خیابون کسی بهت متلک نمیگه ، اینکه اگر یک جا با بچه نیاز به کمک داشته باشی 10 نفر میان کمکت کنن ، اینکه دیگه اصلا " عرض خیابون رو نگاه نمیکنم و رد میشم . اینکه میدونم همیشه توی فروشگاه جنس هست ، اینکه هوا و آب تمیزه و.... خوبی های اینجا است . باورتون نمیشه اگر توی ساب وی یا اتوبوس صندلی باشه که خانم روش نشسته باشه، اکثرا " اقایون نمیرن بشینن روی صندلی کنارش !!! مشکلی پیش نمیاد ولی یک حالت خاصی هست که تا اونجا که میشه از خانم ها فاصله میگیرن .البته همه اینجوری نیستن ولی درصد ااقایونی که میشینن کمتر از اونهایی هست که نمیشینن .البته اینهم بگم کلا" خوششون نمیاد تنگ و ترش کنار هم بشینن .
ولی خوب ، اینجا درسته تنها دغدغه کاره ولی همون کار همه چیز هست سما .توی ایران هم کار مهمه ولی فوقش نداری ، اگر خونه داشته باشی ، میگذرونی ، خونه نداشته باشی یک مدت میری خونه مامان و بابات میمونی . ولی اینجا دیگه این امکان برای ما وجود نداره . یاباید کار داشته باشیم خودمون رو اداره کنیم یا اینکه باید برگردیم .خدا خودش کمک کنه . بقول لادن ، میگفت خدا به ما رحمش نگیره ؛ بخاطر بچه مون یک دری باز میکنه .خودش روزی بچه مون رومیرسونه .بعد هم که اینجا امکانات زیاده .برای ما که تازه اومدیم امکان استفاده از امکانات نیست . نلیسا داره برای باله بال بال میزنه و توی مهدکودکش هم اسکیت و هم باله رو داشتن کار میکردن ولی حدود ماهی 300 تومن ، یعنی یک سوم حقوقم رو میدادم برای نلیسا ولی راضی بودم. الان نمیتونم براش هیچ کاری بکنم و ناراضی ام . تازه کار با حداقل حقوق هم داشته باشی ، عملا " نمیتونی هزینه های این چیزها رو بدی . هزینه نگهداری بچه ات اینجا توی مدرسه برای والدین شاغل بین 700-1000 دلار در ماهه .شنیدم البته دولت بسته به حقوقت یک مقدارش رو برمیگردونه ولی میدونی من الان توی نقطه صفرم، اصلاح میکنم . هنوز زیر صفر ، چون در آمد که نداریم . هزینه های اینجوری هم که از جیب خالی نمیتونی بدی . ما وقتی توی ایران بچه دار شدیم که احساس کردیم میتونیم از پسش بر بیایم . باز هم وضعمون جوری بود که میتونستیم مدرسه اش رو هم ساپورت کنیم .ولی برای درمان ، بیمه خصوصی قوی و پول زیاد نداشتیم و همه اش گوشه ذهنمون نگران بودیم . یعنی یک جراحی ساده ، نه حتی عمل قلب مینونست مارو به نابودی بکشونه .اینجا اگر اورژانس باشی ، دیگه نگران پولش نیستی و با بیمه عمومی حداقل ها رو بهت میدن .البته با زمان انتظار بالا ...مثل کلینیک های تامین اجتماعی خودمونه از نظر پذیرش ولی برخورد ومحیط متفاوته .
ولی هر انچه که به مردم مربوط میشه و مسولیت پذیری شون ، مثل ایرانه وهر چی مربوط به BUSINESS اینجا آخرشه ...هرچی توی ایران میبنید ، خصوصا" بدش رو ؛ از اینجا یاد گرفتن ...بی برو برگرد .مثلا "میگم بحث رضایت مشتری توی ایران خیلی کمرنگه ولی اینجا خیلی مهمه . این نکته خوبی هست که توی ایران بهش توجه نمیشه .
ولی مثلا " میگم بحث اینکه یک دکتر شما رو به آزمایشگاه مورد تایید ( که یقینا " توش سهم داره ) معرفی کنه ، دقیقا " از اینجا یاد گرفتن .با این تفاوت که دکتر ایرانی ، ویزیت تخصصی اش رو میگیره ، حق السهمش از ازمایشگاه رو هم از جیب مشتری میگیره . اینجا دکتر فقط دومی اش رو از جیب من مشتری میگیره .
یا مثلا " برای همون قضیه که برای مدرسه نلیسا پیش اومد ، خیلی ها گفتن برو از مدیر مدرسه شکایت کن .بعد که پرس و جو کردیم ، دیدیم اولا باید وکیل بگیریم و هزینه بدیم ، دوم اینکه توی مدرسه یقینا " موضع گیری میکنن ، سوم اینکه مدیرشون هندی هست و با هندی ها نمیشه اینجا در افتاد .خلاصه این مسایل اینجا هم هست و از اونجا که ما کلا "هیچ وقت دنبال دردسر نبودیم و اینجا هم نیستیم ، بی خیال شدیم .
سما جان ، اینجا شب سال نو همسرم رفته بود داون تاون و چیزهایی دیده بود از بدمستی مردم و هجومشون به قطار و...اینجا فقط همون یک شب مردم مجاز هستن مست کنن بیان توی خیابون و همسرم میگفت در حد خفه کردن خودشون خورده بودن .البته پلیس همه جا حضور داشت و افرادی که حالشون خراب بود رو از جمع دور میکرد .البته نه با ضرب و زور .
میخوام بگم بجز مساله اب و هوا ، اینجا تنها مزیتش به ایران ، اجرای قانون در تمام ارکان هست .ولی خطاهای انسانی وجود داره و انسانهای اینجا هم مثل همه دنیا هستن . شنیدم جو کاریشون هم مثل ایران بشدت باندبازی و جناح بندی هست . زیر اب زنی ، اینجا هم باب هست . خودم هنوز تجربه ای ندارم ولی شنیدم اینجوریه .
بمحض اینکه جنایتی ، قتلی ، رخ میده، بسرعت در رسانه های عمومی اعلام میشه که کجا چه اتفاقی افتاده و دنبال چه کسی میگردن و معمولا " پرونده های جنایی شون ظرف کمتر از یک هفته بسته میشه . چون مردم هم خودشون حواسشون جمع میشه و اگر مورد مشکوکی دیدن بلافاصله گزارش میکنن .درست برعکس ایران . قضیه خفاش شب رو که یادتون هست ؟من خودم همون موقع گفتم خوب چرا گذاشتن هفت تا زن بیچاره رو مثله کنه و بعد از سه ماه اعلام کردن ؟!!! شاید اگر بعد از جنایت دوم اعلام میکردن ، اون 5 تای دیگه حواسشون جمع میشد و سوار هر ماشینی نمیشدن .
باز هم زیاد حرف زدم ...
راستی اینجا برف زیاد میاد ولی یخ نمیزنه !!!!اینقدر خوشحالم که سرنمیخورم .


سلام سپیده جونی خوبی؟

چقدر نوشته هات توش خوشحالی و آینده ی روشن دیده می شه خواهر.چقدر حال می کنم.

آره راست می گی همه این قضایا هست .خیلی هم بیشتر از اونی هست که من شنیدم و می دونم.

اما می دونی یه سری چیزا هست خیلی ادم رو اذیت می کنه (بسته به ادمش فرق می کنه) یکی واقعا گذاشتن روسری براش سخته و براش می ارزه بره.یکی دیگه واسه تحصیل یکی واسه بچش یکی واسه پول

نمی دونم

اما من همین قانون مندی خیلی برام مهمه خیلی بدم میاد بی قانونی شده قانون تو این مملکت.می دونی سپیده دنبال یه آرامشم که اصلا تو محیط بیرون از خونه نمی تونم پیداش کنم.

خدا رو شکر تو محیط خانوادگیم این آرامش رو دارم اما واقعا تو جامعه که میرم خل می شم.

حس می کنم همین جور سنم داره میره بالا و هیچ کاری نکردم از خیلی ها عقبم.

آره اوون شب به مصی گفتم بیا تکلیف خودمون رو روشن کنیم اگه قراره نریم دیگه صحبتی از خارج رفتن و اینجا بده و اونجا خوبه نکنیم و اخبار و بد و بیراه گفتن به ممل کت و اینا هم تعطیل.

دیدم مزه دهنش همچین نریم هم نیست.گفت بذار من کنکورم رو بدم ببینیم چی می شه.

خلاصه می خوام تا کنکورش دیگه چیزی نگم.

ولی می دونی فقط نگران مادر ش می مونه.نمونم آخه.

ما دو سال اول زندگیمون ساختمانمون روبه روی مامان مصی بود.

مصی قول داده بود بعد از دو سال بریم جایی که من می خوام و خدایی عمل هم کرد.

سپیده روز اثاث کشی نمی دونی چه خاطره ای برای ما گذاشت این مادر گرامیش از آه و گریه .دیگه اعصاب واسمون نذاشت.

بعد هم اصلا نیومد یه کمکی چیزی گذاشت خونه درست شد بعد.

می خواستم بگم اگه اینقدر دلتنگین خوب میومدین با ما دیگه.

اینا کلا به مصی وابستن خیلی.حتی وقتی پدر ش هم زنده بود همشون از پدر و مادر بگیر تا خواهر و برادر به مصی وابستن

حالا وابسته عاطفی نه فقط کلا.

اینم از شانس ماست دیگه.نمبدونم به خدا مصی مشکلش فقط مادر شه همین.

تازه خونمون رو که عوض کردیم (امدیم غرب از شرق) هر کاری کردیم نیومد سمت ما.می گه من از اینجا تکون نمی خورم.
تا اخر عمرم.

خوب نه میاد نه می خواد بذاره بقیه برن .البته یه جوری وانمود می کنه که برین و مشکلی ندارم اما گاهی از دهنش در میره که همه بچه هامو می ذارم برن جز مصی
سلام دوستان عزیزم...
سپیا جان تبریک میگم شغل جدید رو عزیزم انشا... روزگار بر وفق مراد باشه

سماء جون عزیزم یک پیشنهادی دارم واست همسرت واسه کارشناسی ارشد اپلای کنه الان(دد لاین بعضی دانشگاها داره شروع میشه) مثل کنکوردیا یا ای تی اس مونترال و لاوال یا کبک(کبک پر از دانشگاه هستش)
اولا هزینه سالانه تون رو شما بذارید30 هزار دلار که با ارز غیر مرجع دلار 2500 حساب میشه
دوما خودت اونجا کار پیدا کن سوما اگه فرانسه یاد بگیری و یه کاری واسه خودت دست و پا کنی 63 امتیاز پی آر شدن رو کسب میکنی و بعد از 1.5 سال میتونی پی آر بشی
وقتی پی آر بشی هزینه دانشگاه همسرت یک سوم میشه (حالا اوارد دانشگاه ها رو حتی اگه نتونه بگیره که اگه درسش خوب بشه از ترم دوم میتونه و اینکه تدریس خصوصی بکنه یا هر کاری... حتی کار تو رستوران) زندگی تون میچرخه باالخره... وقتی پی آر بشید و ارشدش تموم بشه میتونه برای دکترا اپلای کنه با فاند که خیلی ها با هیچ چی تونستن بگیرن اواسط دکترا هم پاس کانادایی میگیری و دیگه تموم
ببین دانشجویی راحتترین راه و سریع ترین راه برای فراره
به نظر من منتظر نشید اینجا ارشد بخونه بعد از 2 3 سال بخوایید برید معلوم نیست اون موقع قراره چی پیش بیاد

ببین درس خوندن توی دانشگاه های اونجا رو فکر نکن سخته تو حتی بعضی دانشگاه ها رو میتونی بدون مدرک زبان پذیرش بگیری. ضمننا برای کسانی که واسه ارشد اقدام میکنن خیلی زودتر ویزا میدن
الان جدول روادید دانشجویی کانادا رو واست میذارم ببین همه ستون ها رو ببین قشنگ
.
این جدول روادید دانشجویی کاناداست دانشجو هایی که واسه ویزا اپلای کردن رو ببین و مطالعه کن با دقت
https://docs.google.com/spreadsheet/ccc?key=0AjHlD4bcvXA_dDR0b3RrQS1WN040a3pxWXJzVl9YY0E#gid=10
اپلای ابرود هم بیا و سوال کن از بچه هایی که تجربه دارن
.
سلام بر همگی‌، شهرزاد جان، خوشحالم از آشناییت، مشغول کار یا درسی‌ یا خونه داری انشالا؟ خیلی امسال برف اومده آدم می‌ترسه از خونه بیرون بیاد از فردا که تعطیلات تموم می‌شه.

ساما جان هرچی‌ صلاح هست انشالا پیش بیاد، اگه زندگیت اونجا خوبه اینجا هم آن چنان خبری نیست، هر جا سختیهای خاص خودشو داره
چون سر آمد دولت شب‌های وصل - بگذرد ایام هجران نیز هم
لیلی جان ممنون .خدا کمکم کنه بتونم بعدش کار پیدا کنم . اینهم یک مرحله جدید از زندگیم توی کانادا است .باید برم جلو ببینم به کجا ختم میشه .
سما جان ، منم با لیلی موافقم . بهترین زمان برای ادامه تحصیل کارشناسی ارشد هست .با همسرت صحبت کن . هنوز دو ماه وقت دارین برای پاییز دیگه ثبت نام کنید .مدرک زبان رو هم بعدش میتونید بدید .
برای همه تقریبا " مشکل والدین و عزیزان هست . فکر میکنی برای همسر من راحت بود که مادر پیرش روتنها بگذاره توی کرج ؟ براش خیلی سخت بود . خانواده همسر منهم یک جورایی مثل مادر همسر شما ، از خودشون برای ما حرکتی نشون نمیدادن ولی از اینطرف همسرم هر چی میرسید براشون انجام میداد . نه تنها اونها که پدر و مادر خودم هم همینطور .نلیسا اولین نوه خانواده من و اولین نوه دختر خانواده همسرم بود و خانواده همسرم هم که دختر دوست ....
فکر نکن این قضیه فقط برای شما است . برای خیلی ها هست . یا اینکه منکه پذر و مادر پیرم با اومدنم کاملا " تنها شدن و دیگه هیچ کس رو ندارن ، نه خواهری ، نه برادری ؛ نه بچه ای ...
بعد فکر کن ، خوذ جدا کردن نوه از خانواده ها چقدر سخت بود و هست . هنوز گریه ام میگیره وقتی یاد بازی های نلیسا با مادر شوهرم و پدرم میفتم .بقول عموی شما ، این فرصت ها رو ازخانواده ها و بچه مون گرفتیم .باورت میشه نلیسا پای تلفن نمیاد باهاشون حرف بزنه و یک ساعت بعد گریه میکنه و میگه دلم برای باباجی تنگ شده . من خودم هم میدونم چون خیلی دلش تنگ میشه نمیاد حرف بزنه .
برای همین میگم هر چی زودتر بیاین بهتره . تا دو سه سال دیگه ممکنه به بچه دار شدن هم فکر کنید و با بچه بسیار سخت تر میشه . از هر نظر .
انتخاب بین حال و اینده است . خیلی ها ترجیح میدن با زمان حال خوش باشن و به خیلی جلوتر نگاه نکنن . ولی ما همیشه خیلی جلوتر میدیدیم واینجا هم هنوز نگرانیم .چون اینجا از شروع کار اول باید به فکر کاردوم باشی چون میگن راحت LAY OFF میکنن . البته همه میگنLAY OFF ولی من خیلی ها رو دارم میبنم با سابقه کارهای طولانی توی یک شرکت های بزرگ و حتی کوچک .حتی 20 سالش رو هم دیدم ... . کما اینکه توی ایران هم توی این چند ساله مگر کم بودن افرادی که توی بخش خصوصی کار ازدست دادن .درست عید سال پیش ، شرکت خودمون همین کار رو کرد و روز 14 فروردین ، پاکت های در بسته برای جمعی از افراد که اتفاقا " 4 تا از کارشناسان و مدیران شرکت هم توش بودن فرستاد که از فردا نیان سر کار !!! اینجا هم بخش خصوصی اش اینجوریه . مثل ایران .
ما ترجیح دادیم به آینده فکر کنیم ولی دوستان زیادی دارم که از شرایط کاری ، خانوادگی شون راضی ان ، سطح در آمد خیلی بالا هم ندارن .. سالی یک بار سفر خارج رو میرن ، شمال رومیرن ، با هر چی دارن حال میکنن و خوش میگذرونن .لذت بردن از زندگی یک استعداد ذاتی است که مردم کانادا و شاید خیلی از مردم ایران هم دارن . ولی من نداشتم . توی ایران همه اش از جنگ و نابسامانی و ... میترسیدم . در حالیکه میدونم هیچ وقت امریکا با ایران وارد جنگ نمیشه . اینجا دیگه ترس از جنگ ندارم ولی از بیکاری ، گرسنگی و بی پناهی میترسم ..میتونم کار کنم ولی باید بهم کار رو بدن که شروع کنم و ... خدا بزرگه .
سلام مرسی واقعا

لیلی جون چشم نگاه می کنم اگه رسیدی سایت چند تا دانشگاه رو که رشته صنایع داره برام بذار.یادمه یه سری که یرچ می کردیم خیلی کم بود.جاهایی هم که بود گرون.

سپیده آره دقیقا گفتی بازی یاد بازی کردن های مامان و بابا ی لادن افتادم با نیوشا.

نیوشا ایران اصلا همسن نداشت هم بازی هاش مامان و بابای لادن بودن و مامان و بابای من وقتی می دیدنش.

مامان لادن می بردش پارک و پابه پاش می دویید.وقتی میاد ایران یه سره چسبیده به مامان بابای لادن .

آره به نظر خودمم بهتره.نمی دونم حالا صبر می کنم کنکورش رو بده ببینم خدا چی می خواد.

کاش ایران یه جای خوب بود.
سپیده جون چه خبر خوبی! خیلی خوشحالم که از دوشنبه میری سر کار همین خودش خیلی شروع خوبیه مطمئنم موفق میشی و روزی به همه این دغدغه هات لبخند میزنی.
بهار جون من سر کار میرم و تعطیلات ما 4شنبه گذشته تموم شد و به آغوش شرکت برگشتیم. تو خونه داری؟
سما جون تو خیلی خودتو اذیت میکنی من البته درکت میکنم ولی کاش سعی کنی کمتر حرص بخوری وقتی نمیتونی شرایطت رو فعلا عوض کنی. من با تمام وجود امیدوارم بتونید بیاید اینور . این وابستگی همه جورش بده و من اصلا نمیتونم پدر و مادرهایی رو درک کنم که زنجیر پای بچه هاشون میشن ما پدر و مادرها نباید جلوی آزادی و پیشرفت بچه هامونو به خاطر خواسته های خودمون بگیریم امیدوارم هممون یادمون بمونه .
لیلیان جون ایشالا ویزا شما هم هفته دیگه بیاد از این بلا تکلیفی در بیاین. امروز داشتم با یه بنده خدایی حرف میزدم برا شوهرش تقاضا اقامت کرده الان بیشتر از یک سال و نیمه اقدام کرده هیچ خبری نیست. میگفت کسایی که چهار ماه بعد از ما اقدام کردند کار‌هاشون ۷ ۸ ماهه درست شده. چقدر آدم لجش میگیره می‌بینه اگه دیرتر اقدام کرده بود کارش زودتر انجام میشد.
سما و میشاد من هم با لیلیان موافقم که اگه از نظر مالی شرایطش رو دارید برای دانشجویی اقدام کنید بهترین زمانش هم همون‌جوری که سپیده گفت فوق هستش. هم انتاریو هم کبک دانشگاه زیاد دارند. تا اونجایی که میدونم دانشگاه‌های انتاریو کمک هزینه بهتر میدن ولی‌ کبک راحت تر میتونید مقیم بشین و اون‌جوری شهریتون رو کم کنید و وام دانشجویی بگیرید. ولی‌ اگه امکان دانشجویی اومدن رو ندارین حتما با این خانومه صحبت کنید چون تازه اومده تو کار مهاجرت و خوب باید اسم در کنه اگه راهی‌ باشه حتما کمکتون میکنه از لحاظ مطمئن بودن هم من تضمینش می‌کنم خیلی‌ آدم سالمیه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز