2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من باز هم از همه بچه هایی که پاسخ میدن ، ممنونم .خصوصا " شهرزاد و نلی باسی عزیز.
وای شهرزاد ، نوشته هات رو از صبح چند بار خوندم . چشمام رو میندم و نفس میکشم وسعی میکنم زندگی رو تجسم کنم ....
ممنون از اینهمه موج مثبت .ما بین تمام این تردیدها ،‌باین موج مثبت نیاز داریم و امیدوارم بتونیم یکروز خودمون موج مثبت باشیم .
یه فرق مهم بین آدمهای اونجا و آدمهای اینجا وجودداره و اون همین موج مثبت و منفیه . توی ایران برای هر کاری موج منفی دریافت میکنی ....
ولی حتی نوشته های بچه های ساکن اونجا موج مثبت داره ...چه برسه به صداشون .
ممنونم .
سلام-مررررررررسی شهرزادجونم-حرف زیاد زدم چیه خواهر اگر سه صفحه هم بنویسی مابسیارخوشحال میشیم واصلا خسته هم نمیشیم ممنون گلم-امیدوارم هرروز رضایتت ازمهاجرت بیشترازدیروزت باشه-میدونی همش دنبال یه چیز مثبت بزرگ واسه مهاجرت میگردم تابتونه منو ازدودلی دربیاره و دل کندن از اینور رو برام راحت کنه(یعنی به دوری از خونوادم منظورمه)ولی نمیدونم کی به این چیزمثبت بزرگ پی خواهم برد-شرایطی که شمانوشتی منم کاملاقبول دارم ولی خداییش اینقدر هم منو اذیت نکرده که بخوام یه آیتم قوی حساب کنم مثلا توحین تحصیل همیشه اول بودم وطعم دوچشم نگاه کردن به دیگر شاگردهارونکشیدم-سال اول کنکور قبول شدم وچهارسال دانشگاهم دورانی خوبی بود.تومحیط کارم مسئول هستم وتوهمه مواردی رییسم بامن همکاری خوبی داره-توجایی که زندگی میکنم شهر آرومیه و همه چیز به خونمون نزدیکه ورایگان ازباشگاه بگیر تابیمارستان و کلاسهای مختلف هنری-خیابونهاش شلوغ نیست و هواش اصلا آلوده نیست-ایناروگفتم واسه اینکه بگم شرایط خودم به تنهایی یاهمسرمو اگر بخوام بازبینی کنم تاالانش خداروشکرخوب بوده قبول دارم که توجامعمون ناعدالتیهای بزرگی رخ میده که اعصاب ادمو بهم میریزه و دل ادم از رخ دادنشون حسابی میگیره ولی باتوجه به شرایط کاری وزندگی که ماداریم فعلا قبول مهاجرت و اغاز یه سختی دوباره باتوجه به این شرایط زندگیمون که واست گفتم سخته-حالاهمه اینهاروکه کناربذارم غم دوری ازخونوادم هم اضاف میشه-ولی خوب باتوجه به شرایط الان کشورمون میترسم چندسال دیگه اتفاقاتی بیفته که این بی عدالتی ها گریبانگیر ماهم بشه-حسرت بخوریم چرامهاجرت نکردیم بخاطرهمین سردوراهی موندیم و این تصمیمو واسمون سخت میکنه-ببخشیدبچه ها ایندفعه دیگه من زیادی حرف زدم-امیدوارم منظور مو تونسته باشم بهتون بفهمونم
خوب پلنگ صورتی عزیز مسلما تصمیم گیری سختیه و هر کسی ممکنه لحظاتی رو اینجا تجربه کنه و با خودش بگه چرا اومدم؟ هنوز هم مامان من بهم میگه مگه چی کم داشتی که پاشدی رفتی؟! امیدوارم خیلی زود از این دودلی بیرون بیاید و بهترین تصمیم رو بگیرید.
عسل جون شهرزاد درست می گه.تنها ایالت فرانسه زبان همون کبکه و بریتیش کلمبیا انگلیسی زبانه.
حالا در مورد سوال پلنگ صورتی من از خودمون بگم.من و همسرم هم زندگی خوبی در ایران داشتیم.یه اپارتمان و یه ماشین و هر دو شعل های خوب .منم در شرکتمون کارشناس مسئول بودم با درامد مناسب البته فشار کاری بسیار زیاد.سالی یکبار مسافرت خارجیمونم و سالی پندین بار مسافرت شمال به راه بود.تا اینکه تصمیم مهاجرت رو گرفتیم.اینجا سالهای اول همونطور که شنیده بودیم واقعا سخته.دلتنگی از یه طرف و تا بتونی کار پیدا کنی و دوباره از صفر زندگیتو بسازی و رو به راه بشی واقعا زمان می بره.باید صبر و تحمل داشت.در عین حال اینجا ارامش خوبی داره همه چیز بر اساس ضوابط و قانونه و خوبیه کانادا برای مهاجرت اینه که کشوری مهاجر پذیره و اکثرا مهاجر هستن.هموطنور که شهرزاد جون گفت البته مدینه فاضله نیست و مشکلاتی هم هست.در مجموع هر چی می گذره شرایط بهتر می شه.مهم اینه که باید سعی کنیم هر روزمون بهتر از روز قبل باشه و پیشرفت و حرکت رو به جلو داشته باشیم.منم معتقدم که با یه درامد کم زندگی نمی چرخه و زن و مرد هر دو باید کار کنن.بزرگترین و مهمترین دغدغه همه اینجا داشتن کار هست و در هر شرایطی باید رزومه تون بروز باشه که در صورت بیکار شدن دنبال کار جدید بود
سالی جون شما کجایی ؟پسر کوچولوت چطوره؟خبری ازت نیست؟می تونی از این کلاسهای مربوط به مادر و نوزاد ثبت نام کنی .یه سری کلاسهای ورزش و یوگا و ... که هر در هر شهر برگزار می شه.
بچه ها من فردا 2 تا اینترویو و یه امتحان فاینال دارم.برام دعا کنید.
نلی - باسی عزیز :
از ته دل برات آرزوی یه امتحان خوب و مصاحبه موفقی دارم .
با خبرای خوب بیا پیشمون .
شهرزاد جون ، بازم مرسی .
پلنگ صورتی ، بقول بچه ها مهم اینه که به این باور برسی باید بری . من از وقتی که رفتم دانشگاه ،‌بخاطر تشویقهای پدرم همیشه راغب به رفتن بودم . همسرم هم چون عملا " اینجا همیشه تنهابود و عملا " ساپورتی از خونواده نداشت ، از همون اول آشنایی مون موافق رفتن بود . از همون اول زندگیمون هم (‌که خیلی با شرایط سختی و از نقطه صفر شروع کردیم )‌منتظر اولین فرصت برای اقدام بودیم که سه سال بعد موفق شدیم .
میدونی من درست چند ماه قبل از ازدواجمون ،‌وقتی مادربزرگ خدا بیامرزم رو بدلیل اینکه درآمدی نداشت ،‌مونده بودیم چکار کنیم ،‌فهمیدم توی این مملکت فقط باید توی پول غوطه بزنی یا تامین خیلی خوبی داشته باشی که بخوای بمونی . مثلا " میگم ،‌پسر یکی از اقوام ، توی یکی از بانکهای خصوصی کار میکنه و خانمش هم در همون بانک شاغله .اول زندگی ،‌هنوز چند ما نگذشته ، هر کدومشون با سه ،‌چهار سال (‌حداکثر )‌سابقه کار ،‌40 میلیون و 60 میلیون وام ازهمون بانک گرفتن و خونه خریدن . یا اینکه مثلا " بانکی ها بابت هزینه های درمانی ،‌یک قرون پول نمیدن . خوب وضعیت خیلی متفاوت با مااست و فکر کنم منهم اگر کارمند رسمی دولتی بودم ،‌که بدون یکساعت اضافه کارموندن ،‌100 ساعت اضافه کار میاد توی فیششون ،‌دورکاری میگیرن ،‌توی ساعات اداری از ماموریت و مهددولتی و برای مشافراتشون از جاهای دولتی استفاده میکنن ، بیمه هاشون کامل و رایگانه ،‌آموزششون به راهه ،‌برای بچه دارشدن ، 2 سال مرخصی بدون حقوق میگیرن و خلاصه میتونن حس کنن که از حقوق اولیه یک انسان برخوردارن ،‌
یا روابط خانوادگی قوی دارن ،‌بنظر من نباید هم خیلی تمایل به مهاجرت داشته باشن . وجود هر کدوم (‌حتی یکی )‌از این عوامل میتونه آدم رو پا بند کنه .
برای شخص من ،‌که توی یه شرکت خصوصی کارکردم و الان زیر فشار روانی ناشی از برخورد با منابع انسانی دارم له میشم (‌خیر سرم مسئولیت هم دارم )‌،‌ترجیح میدم جایی زندگی کنم که بخاطر انسان بودنم بهم احترام بگذارن . اگر مریض شم ،‌نه بخاطر پولم ،‌که بخاطر انسان بودنم بدادم برسن . چیزی که تلخیش رو سر مریضی مادربزرگم با تمام وجود حس کردم که اگر بی پول باشی ،‌باید بمونی روی زمین و بمیری .
ببخشید زیاد حرف زدم .
شهرزاد جون ..نلی و بقیه دوستان من هم گاهی میامو نوشته هاتون رومیخونم..میخاستم تشکرکنم.......امیدوارم هر روزتون بهتر از روز قبل باشه............منم با این خبرهای بد هر هفته بیشتر دعا میکنم که کار ما هم جور بشه........یه جورایی توی این مملکت احساس آرامش ندارمو هر روز که بیدار میشم به خودم میگم دیگه واسه چه چیزی باسد غصه بخورم و خودم را اماده میکنم...............ایشالا روزی برسه که همه ایرانیها دوست داشته باشن توی وزن خودشون زندگی بکنن!
چو شقایق از دل سنگ برآ...
ممنون از دوستان گلی که برام آرزوی موفقیت کردن.امروز صبح دوشنبه هست و من عازم 2 اینترویو و یک امتحان فاینال

ممنون شهرزاد جون که لطف داری و به همه کمک می کنی.ادرس این تاپیکو به دوستم دادم بیاد اینجا.فعلا دارم چند روز می رن ساری و تا 3 هفته دیگه عازم هستن
سلام-مرسی از شهرزاد سپیا و نلی جون که نظر دادیننلی عزیز بیا ببینم چیکارکردی مادر-مطمئنم با این روحیه ای که داری شیر شدی امروز-امییدوارم موفق باشی-سپیاجون دقیقا این شرایطی که نوشتی وگفتی اگرکسی یکیش هم داشته باشه پایبند به موندن میشه شامل منم هست-کاردولتی-حقوق خوب-بیمه رایگان-مدیر وکارمندها حسابی احترام گذار-روابط خانوادگی قوی-حمایت ازطرف خونواده خودم وهمسر-مهد دم در خونه-چندتاپرواز در سال رایگان-تابستونها جاهایی مثل شمال و مشهد تور شرکت براه-واااااااای سپیاجون چقدر آیتم خوب قید مهاجرتو بزنم اساسی خواهر-درستههههههه؟(هههههه)فقط اینده کشورم نامشخص(هی واااای من)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز