2789
دوستان سلام..سپیای عزیز و بقیه دوستان نلی باسی من افسردگی دارم یعنی روحیه ضعیفی هم دارم میدونم سوالم کمی جواب دادنش شخصیه ولی گفتم شاید به موردی برخوردید.میخوام بدونم اونجا مشکلی پیدا نمیکنم؟
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



آفاق جون ، هنوز نمیدونم . باید با شوشو صحبت کنیم ببینیم چی میشه . وضعیت شما که ایده اله . بعد از بازنشسنگی بیاین اینجا که هیچ چیز رو ازدست نمیدین .ولی مثلا الان همسر من باید یه سابقه17 ساله روتوی کارش ول کنه و بیاد اینجا .ولی هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد .
در هر حال اگر همه چبز خوب پیش بره ما تا تابستون دیگه میایم که نلیسا هم همینجا مدرسه اش رو شروع کنه . شاید من به سرم بزنه وبرم برای دکترا خوندن .چون یه جورایی از نظر مالی کمک آدم میشه .28000 تا دولت سالیانه بهت میده ، حدود 12000 تا هم ازدانشگاه برات میمونه .فقط باید اونجا همت کنم و ایلتس 7 بیارم !!!!!و البته تمام دروسمرودوره کنم که بسیار برام سخت خواهد بود ...چون هیچ چی یادم نیست . الان یهانتگرال ساده هم نمیتونم حل کنم !!!!!شاید هم برنامه بگذارم امتحان ایلتسم روبدم اینجا و یک کمی هم دنبال کار بگردم و بعد اگر نشد برم سراغ دکترا خوندن.و امیدوارم هسرم بتونه از ایران کار مناسب پیدا کنه .چون خیلی خیلی نگران این قضیه است .

پپ
مرسی افاق جون

سپیا جون من درست نفهمیدم یعنی الان می خوای بیای ایران چقدر بمونی ؟ مگه چند وقته که رفتی ؟
الان همسرت ایرانه ؟

یه سوال دیگه اینکه چرا میخوای برگردی ایران یه مدت بمونی دوباره بری ؟؟
ببخشید که خیلی پرسیدم
فی فی جان من حتما در اولین فرصتی که دوستمو ببینم ازش میپرسم.
دوستان من یک وبلاگ بهتون معرفی میکنم که به نظرم خیلی وبلاگ خوبیه و بصورت دسته بندی خیلی چیزها رو در مورد کانادا توضیح داده و در کل خیلی میتونه کمک باشه.
www.barani.ca
البته الان مدتیه که صاحب وبلاگ درگیر بیماری همسرشه و من امیدوارم خیلی زود همسرش دوباره صحبح و سلامت بشه.
آفاق عزیز ؛ خودم هم همین خیال رودارم .
توی ایران از همه نظر برام جورتره آیلتس رو بگیرم . خصوصا که میشه نلیسارو مهد گذاشت با شهریه ای به مراتب بسیار کمتر از اینجا . شاید فعلا خودم رو پارت تایم کنم . الان ارشد دارم .ولی فکر کنم بازم بهتره از ارشد اینجا شروع کنم .
ستاره جون ما زمان بین اومدن ویزا و لندیگمون حدود 2 ماه بود . عملا بدلیل اینکه هردو سرکار بودیم ، نمیشد کارها رو جمع و جور کنیم . گذشته از این ، همسرم بسیار آدم محتاطیه و اصولا وقتی میخواد کاری رو انجام بده ؛تا اونجا که میشه جوانب رو بررسی میکنه. کلی بحث داشتیم سر اینکه چه کنیم .ولی مثل همیشه ، با منطقش من رو راضی کرد . از اونجا که همزمان داره سه جا کار میکنه ، نظرش این بود که تا آخر سال شمسی سر کارمون باشیم و بجای اینکه توی سرمای زمستون اینجا که شکر خدا تا حالا دامنگیرمون نشده ، بچپیم توی خونه و از جیب بخوریم ؛ بهتره توی ایران سرکارمون باشیم و سعی کنیم پولی رو که داریم میاریم اونور بیشتر کنیم .بعد هم آخر بهار که هوای اونجا خوب میشه ، بیایم مستقر شیم . اتفاقا امروز عصر داشتم به دوست همسرم میگفتم ، مجموعا این سفر برای ما حدود 14 میلیون آب خورد که 6 میلیونش پول بلیط ، 4 میلیونش پول جا شد . جمع خورد و خوراکمون که میتونم بگم ترکوندیم ( اعم از غذای بیرون خوردن وتست انواع تنقلات اینجایی ( چون ما بسیار شکمو تشریف داریم ) حدود 1200 دلار شد . تازه این هزینه شروع کار یه اشپزخونه است . منظورم اینه که همه ما اول زندگی هزینه زیاذی بابت یخچال پر کردن میدیم که بعدا دیگه اونقدر نمیشه .
امروز رفتم اداره مهاجرت و تیرم به سنگ خورد .عکس نلیسا رو از من نگرفت و خودش هم مونده بوذ چرا از 9 تا 21 نوامبر جواب میل پیگیری کارت نلیسا رو ندادن .ول یگفت چون جوابی ندادن شاید در حال پروسسه و نمیتونه عکس رو قبول کنه .همه اش میگم چی میشه تا من برم کارت بچه ام بیاد . امروز داشتم نگاش میکردم ( دخترم رو میگم ) نا خودآگاه گریه ام میگرفت . همه اش میگفتم منکه یکی از دلایل مهم کشیذن اینهمه انتظار و دردسرم بخاطر دختر کوچولوم بوده ، حالا دقیقا بخاطرش گیر افتادم . راستش رو بگم اصلا ذوست ندارم برگردم ایران ،فقط بخاطراینکه میترسم نکنه نلیسادیگه نتونه بیاد اینجا .....این موضوع رو فقط دارم اینجا میگم . خیلی دلم گرفته .

سلام سپیا جون
چقدر از متنت دلم گرفت . راستش اولا که امیدوارم همه چی بدون مشکل حل بشه اما عزیزم شما که این همه عذاب کشیدی و هزینه کردی به نظرت ریسک بالایی نمیکنی که میخوای بیای؟
امکانش نیست کمی بیشتر بمونی تا وضعیت دخملی معلوم شه؟
باور کن اضطرابت به منم منتقل شده و از ته دل آرزو میکنم خیییییییلی زود مشکلت حل شه. راستش رو بخوای ته دلم روشنه .
حالا برنامه کارت نلیسا چی میشه؟ قراره چیکار کنید؟
سلام بچه ها:
ببخشید تو رو خدا ، من نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم ولی این استرس تا وقتی کارت این بچه هم بیاد با من هست . برامون دعا کنید .mon fils عزیز ، من نگران اینم که اپپبعد از برگشتن نتونم دیگه دخترم روبیارم اینجا !!!! بخدا وقتی هوا و فضای اینجا رو میبینم دلم میسوزه بمونه اونجا .حتی یک روزش هم یک روزه !!!
ذیشب دخملی روی پام بود و من داشتم براتونپست میگداشتم . نصفه نیمه شد !!!! من هزینه ها رو نوشتم که آخرش اینجوری نتیجه گیری کنم که درسته حدود 14 میلیون خرجمون شد ولی تجربه اش 30 میلیون به بالا ارزش داشت . به همه تون توصیه میکنم اینکارو بکنید . هرکسی ازدید خودش به مسایل نگاه میکنه و تحلیل هیچ آدمی مثل کس دیگه ای نیست . قبل از اومدن ، خیلی ها بهم میگفتن توی یک ماه چیزی دستگیرت نمیشه . من هنوز تجربه زندگی کانادایی رو ندارم ، چون اینجا کار نکردم ، درس نخوندم ، بچه ام مدرسه نرفته و... ولی خیلی چیزا برام روشن شد .یعنی بیاین و ببینین وتصمیم بگیرین.این توصیه منه . البته من قوم و خویشی هم نداشتم . شاید زندگی یه برادر یا یه خواهر توی این جامعه بتونه دید بهتری به آدم بده .منابع اطلاعاتی من ، چند تا دوست بودن که سه تاشون ماریا و شهرزاد و نلی باسی بودن و ازشون بابت تمام اطلاعات ذرستی که به من دادن ممنونم . مهم این نیست که اطلاعات بگبرین ، مهم اینه که اطلاعات درست بگیرین . نه غیر واقعی .چه جوری من الان حسم روراجع به قضیه نلیسا دارم به شما منتقل میکنم، علیرغم اینکه خودم هم میدونم بالاخره مرگه که چاره نداره و حتما حل میشه ( ولی انتظار تموم نشدنی خسته ام کرده واینکه باز هم صد در صد قدرت برنامه ریزی ندارم .)
نگذارید کسی حسش رو راجع به کانادا به شما منتقل کنه . چه تعصب کانادایی باشه ، چه نفرت کانادایی .جامعه رو اونجور که هست باید دید و اگر بخواین بیاین باید قبولش کنین .
نلی - باسی ، روز اول که سوار اتوبوس شذم ، کلمه کلمه جمله ای که دفعه اول سوار اتوبوس شده بودی روتوی ذهنم مرور میکردم .خودت یادت هست ؟توی وبلاگتخونده بودم.
شیوا جونم . الان به من میگن باید تا 9 ذسامبر صبر کنی ببینی جوابی که از سیدنی میاد چیه ؟بعد هم شنیدم اگر بنا باشه نامه ای بفرستن باید 40 روز هم بابت اون صبرکنم . اینجوری بخوام پیش برم باید بمونم و دیگه برنگردم ....
من تا کارت خودمون روگرفتم باید برمیگشتم . اینهم یه تجربه کانادایی بود که همه به من گفتن اینجا روند کارها خیلی کنده ولی چون تجربه عملیاتی اش تا قبل از کارت نلیسا برام غیر از این بود ، گفتم حتما ظرف چندروز آینده میرسه ...
بیشتر از این دلم میسوزه که این زمان رو بیخودی اینجا بودم و باز دارم دست خالی برمیگردم . SIN numberرو ظرف 10 دقیقه گرفتیم !!! گواهینامه ام ( آیین نامه ) که قرار بود یکماهه بیاد ظرف 18 روز دستم رسید . خودشون زمان پروسس رو الان 32 روز کاری توی سایت زدن و مال من و همسرم 31 روزه رسید . اصلا نمیفهمم چه اتفاقی برای کارت نلیسا افتاده و همه میگن باید صبر کنی ولی تا کی ؟....باور کن ااگر اطمینان داشتم که تا 9 ذسامبر حل میشه ، میموندم ولی اونم مشخص نیست .
دیروز با ذفتر ITC اینجا تماس گرفتم و نمیدونم چه جوری شد که روی خو ش نشون دادن . تا حالا هرچی میگفتم و میخواستم غیر قانونی بود ؛ نمیشد و بایذ صبر میکردم . جدی خودم رو آماده کرده بودم که بگم تو وکالت خوندی طرف من رو بگیری یا دولت کانادارو .بچه های ذفتر تهران همه شون روحیه مثبت دارن و اینکه همه کارها انجام میشه و جای نگرانی نیست . اینجا اصلا منشی اش باهات صحبت میکنه از زندگی نا امید میشی . گفتم اگر بگه باید بمونی ، بهش میگم خودم هم میدونم باید بمونم ولی چون نمیتونم بمونم دارم به شما زنگ میزنم . برخلاف تمام دفعاتی که اینجا باهاشون صحبت کرده بودم هم منشی اش گفت از صبح منتظر تماستون بودیم ( صبح ، قبل از رفتن ره اداره مهاجرت زنگ زده بودم و خود اسدی نبود و قرار شد یکساعت بعد زنگ بزنم با خودش صحبت کنم ) دیگه تا برگشتم 4 بعد ازظهر بود. اسدی خیلی متین برخورد کرد و ار من نخواست بمونم !!!!!نخواست فعلا هزینه بیخودی هم بکنم !!! گفت برو اگر تا یکماه دیگه کارت دخترت نیومد ، یه وکالتنامه بچه های تهران تنظیم میکنن من پیگیر کارهای دخترت میشم . نظرش هم این بودکه بدون مشکل خواهد آمد .
نمیخوام دوباره ناراحتتون کنم ولی از ذیشب تا حالا به سرم زده نکنه کل پرونده این بچه گم شده ؟!!!!قیافه افسر اداره مهاجرت رو که یادم میاد که چقدر متعجب بود و هی ابرو وشونه بالا مینداخت و اینکه تنها چیزی که میتونه بهم بگه اینه که پیگیری کنم ، انمیدونم بخندم یا گریه کنم ؟!!!!طفلی بچه ام دیروز به من میگه مامان دعا کن کارت من بیاد که برگردیم ( آخه من بهش گفته بودم دعا کن کارت هامون زود بیاد که زود بریم پیش بابا ) ... دیگه نمیدونه داریم بدون کارتش برمیگردیم .
هی دارم به ایمیل سه تا انتخاب اون بالا داشتم فکر میکنم ....ایمیلش رو گرفتین ؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز