من باردارم ۱۵هفته
بعد چندروزپیش ک روزشهادت بود
رفتم حسینیه یکی از اشناهامون روضه داشت
یه زنه کنارم نشسته بود هی نگام میکرد
بعد موقع برگشت دیدم داره دنبالم میاد منم داشتم میومدم خونه پیش مامانم
ازاونجا ک تازه اسباب کشی کرده مامانم گفتم لابدهمسایس
زیادتوجه نکردم اونموقع
بعدامروز اومد درخونه بایه زنه دیگه بعد احوال پرسی گفتم بفرمایید(منظورم این بود کارتونوبگین)یهو سرشونوانداختن پایین اومدن تو مامانمم شوکه شده بود😳اینطوری براشون چای وشکلات اوردیم نشستیم پیششون گفتیم همسایه اید؟اخه ماتازه اومدیم بعدگفت نه اومدیم دخترتونوببینیم ننه داشتم غش میکردم از خنده گفتم ببخشیدکاش قبل اومدن هماهنگ میکردینا😁البته خوش اومدین ولی من باردارم🤦♀️😁حالانوبت اوناشد ک اینطوری شدن😳
چای و خوردن ورفتن😁
جدا فک نمیکردم هنوزاینطور ادماهم باشن
فک میکردم نسلشون منقرض شده ادمایی ک این مدلی خواستگاری میرن