خواهرم امروز رفته بود بیمارستان منم یکی دوساعت بعد رفتم پیشش رنگو روش پریده از شهرستان اومده ک بره چشم پزشکی
میگه تو سالن ی نفر خیلی نگاش میکرده این توجه نکرده بعد ک خواسته بره طبقه بالا اونم سوار اسانسور شده خواهرم انقد گیج بوده نفهمیده اونم اومده تو اسانسور بعد اقاهه سینه خواهرمو گرفته فشار داده 😫میگم چیزی بهش نگوفتی میگه ترسیدم یکی بیاد بهش گوفتم نکن بیشور 🙄🙄🙄🙄