من و بچه هام و شوهرم چن روز خونه مادرم بودیم من دکتر و اینا داستم خونه خودم شهر دیگس . شوهرم خ بداخلاق و پرتوقعه عقده ای و بهانه گیر و پررو . با اینکه مامانم عمشه اصن احترامشو نداره. باهاش ی جوری حرف میزنه انگار نوکر ماست ناهارتو کی درست کردی که هنوز اماده نیست چرا تو اشپزخونه صدا میکنی من میخوام بخوابم! مامان منم گف چته طلبکاری اونم گف حرف دهنتو بفهم! منم موندم این وسط ولی رفتم هر چی از دهنم دراومد ب شوهرم و خانوادش گفتم. البته بعدش با مامانم خ دعوا کردم. اما واقعا نمیدونم حق با کیه. چون مامان من از این اخلاقام داره که ب خاطر لجبازی و اینا ی جور دیگه تلافی کنه البته مشکل روان هم داره. اخلاقاشون مث همه و ب هم نمیسازن . بعدم شوهرم کلی به من بد و بیراه گفت و قهر کرد رفت بیرون غذا خورد. الانم ول کرده رفته ی زنگم نمیزنه حال من و بچه هاشو بپرسه مدامم میگه برا مادرت دارم و میام بچه ها رو ازت میگیرم!