تو گذشته ش اتفاقایی افتاده ک خیلی بی اعتماده
خودشم شغلش جوریه ک بیشتر با زناس ،هی میان هزار جور ادا و عشوه میان براش
کلا بی اعتماده
منم مزاحم و خاستگار و خاطر خواه زیاد داشتم مجردی هام و الان
ک همه رم میدونه
امشب ی بسته قرص مارولین خریده بود برام با نوار
اخه تو ماه دوبار پری میشم گفتم قرص بخورم تکرار نشع
نمیدونست قرص چیه وقتی دید بهم گفت حواستو جمع کنی ها
خیلی جا خوردم اول بغض کردم بعد دیدم اصلا پشیمون نشده از حرفش پاشدم هر چی از دهننم در اومد بارش کردم و گفتم من مث زنایی ک تو الان میبینی و تو بچگیت دیدی نیستم ک لاش.ی باشم عصبانی شد مث اسفند رو اتیش گفتم بسوز بدرک رومو کردم اونطرف خابیدم