2777
2789
عنوان

میشه بگید چیکار کنم با مادرشوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 885 بازدید | 90 پست
عزیزم من ۱۰ ساله ازدواج کردم و خیلی تحمل کردم به حدی که مادرشوهرم میگفت تو رو از دخترام بیشتر دوست د ...

عزیزم من قبل اینکه تاپیکتو بخونم سوالمو پرسیدم و کاری ب شما نداشتم کلا..

واسم جالب بود کلا..

اخه میدونی مثلا دیشب نمیدونم پریشب یکی تاپیک زد شوهرش باش خوبه 

پول هم دارن خداروشکر 

و همه چیشون اوکیه 

ب این گیرداده بود ک چرا خانواده شوهرم نیومدن بیمارستان منو ببینن..

خب اخه ایین چیزا خیییلی سادس و میشه باهاش کنار اومد دیگه چکارکنم چکارنکنم نداره

کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣
ایشون مجرد هستن و ۴۰ ساله همیشه پیش مادرش هستن 

خب برو خونه مادرشوهرت ، سلام و علیک و تمام، زیادم نشین، یا یه وقتی برو که نیستش، ایکاش اصلا کارو به اینجا نمیرسوندی

هر وقت بخاطر حرف درستی که زدی، بهت گفتن اراذل اوباش آیه ی 27 سوره ی هود رو بخون که به حضرت نوح (ع) گفتن :"..... وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ"----->.... ما کسایی که از تو تبعیت کردن رو جزو اراذل (انسان های پست) میدونیم و شما برتری نسبت به ما ندارید بلکه فکر می‌کنیم دروغگو هستید 🌹🐤شش ماهم که بود مادرم بخاطر شغلش مجبور شد منو بذاره مهد کودک، برای همین خانه داری رو انتخاب کردم💛 💐خدای مجازی همون خدای دنیای حقیقی هست منتهی کسایی که یه عمری بخاطر حرف مردم خوب بودن اینجا که ناشناس میشن تمام پرده های حیا رو میدَرَند.... 💐صبر اینه که توی سختی از حالت پیش مردم شکایت نکنی،خدا بدش میاد لیسانس دارم و مطالعه میکنم ولی خانه دار بودن رو انتخاب کردم، هدفم تربیت بچه ام هست 🐣🌺 و علت حضورم اینجا اینه که بازخورد کارهام و تجربیاتم رو ببینم 🌺

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حالا خودت میخوای بری؟ اگه نرفتید یه زنگ بزنید

الان ۵ روزه دارم با خودم کلنجار میرم حتی با مشاور صحبت کردم تلفنی ولی تایمش کم بود نتونستم درست بفهمم . در آخر مشاور گفت به دلت رجوع کن . ولی واقعا نمیتونم فکر کنم

ولی استارتر باشوهرت برو برا حفظِ شخصیت و احترام خودت خیلی خوبه😚

کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣

بذار بمیرن خاک تو سرشون کنم دوماهه خونه مامانم اینانرفتم من تهرانم مامانم ایناشهرستان این هفته میخواستم برم زنگ زدم بگم هرچی از دهنش دراومدبهم گفت که کار شوهرت شلوغه کجا میخوای بری ازساعت ۱۲ظهر دارم گریه میکنم 

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم...
خب برو خونه مادرشوهرت ، سلام و علیک و تمام، زیادم نشین، یا یه وقتی برو که نیستش، ایکاش اصلا کارو به ...

آره واقعا من اصلا نمیخواستم روابط کات بشه ولی خب خواهرشوهرم اینو میخواست . و این کارو با وقاحت تمام انجام داد 

به قدری ازشون رنجیدم که فکر میکنم افسردگی شدید گرفتم واقعا از ته دلم دوست ندارم ببینمشون . چون خیلی ...

حتما برو🙂💕

ادمایی که قلب و روحِ بزرگی دارن و میدونن که این دنیا گذراس..سعی میکنن کمتر ناراحت بشن 

میدونم بعضی حرفا واقعا دلِ ادمو میشکونه..


کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣

بچه ها من وجدانم خیلی راحته چون بجز خوبی های بیش از حد کاری براشون نکردم . ولی خب اونا پا گذاشتن رو تموم خوبی های من بخاطر اینکه از دخترشون الکی دفاع کنند . حتی به من گفتن مجبوریم دفاع کنیم اگر نکنیم ناراحت میشه 

آره واقعا من اصلا نمیخواستم روابط کات بشه ولی خب خواهرشوهرم اینو میخواست . و این کارو با وقاحت تمام ...

نمیشه با خواهر شوهرت حرف بزنی؟! آدمی هست که بشه باهاش حرف زد و سنگ ها رو واکند؟! 

هر وقت بخاطر حرف درستی که زدی، بهت گفتن اراذل اوباش آیه ی 27 سوره ی هود رو بخون که به حضرت نوح (ع) گفتن :"..... وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ"----->.... ما کسایی که از تو تبعیت کردن رو جزو اراذل (انسان های پست) میدونیم و شما برتری نسبت به ما ندارید بلکه فکر می‌کنیم دروغگو هستید 🌹🐤شش ماهم که بود مادرم بخاطر شغلش مجبور شد منو بذاره مهد کودک، برای همین خانه داری رو انتخاب کردم💛 💐خدای مجازی همون خدای دنیای حقیقی هست منتهی کسایی که یه عمری بخاطر حرف مردم خوب بودن اینجا که ناشناس میشن تمام پرده های حیا رو میدَرَند.... 💐صبر اینه که توی سختی از حالت پیش مردم شکایت نکنی،خدا بدش میاد لیسانس دارم و مطالعه میکنم ولی خانه دار بودن رو انتخاب کردم، هدفم تربیت بچه ام هست 🐣🌺 و علت حضورم اینجا اینه که بازخورد کارهام و تجربیاتم رو ببینم 🌺
آره واقعا من اصلا نمیخواستم روابط کات بشه ولی خب خواهرشوهرم اینو میخواست . و این کارو با وقاحت تمام ...

من بودم نمیرفتم تلفنی احوال میپرسیدم،  علتش رو به مادره هم بگو ، بگو احساس میکنم فلانی ناراحته از اومدن من به اونجا ، نزار فکر کنن هر چی بگن تو بهت بر نمیخوره باز برمیگردی خونشون دو بار که جدی برخورد کنی حساب کار دستشون میاد، در کل رفتن اشتباهه بازم خود دانی ادمای بی اعتماد بنفس تو این مواقع برا اینکه پشت سرشون حرف نباشه میرن ولی وقتی نری یعنی حق با تو بوده و ناراحتی 

عزیزم هرچقدرم بد باشن شما نمیتونی بین شوهرت و مادرش جدایی بندازی.خودتو جای اون بذار ببین میتونی قبول ...

اصلا من خودم الان درگیرم که برم و نرم درصورتی که شوهرم میگه اسم اونا رو هم نیار ولی خب من نمیخوام شوهرم بدون خانواده باشه سعی داشتم متقاعدش کنم که بره دیدنش ولی در آخر گفت من نمیام خودت اگر خواستی بری برو

من بودم نمیرفتم تلفنی احوال میپرسیدم،  علتش رو به مادره هم بگو ، بگو احساس میکنم فلانی ناراحته ...

وای دقیقا حرف عقلم رو زدی . تو جنگ بین عقل و احساسم گیر کردم . از یه طرف خیلی بهم بی حرمتی کردن از یه طرف چون فامیل درجه یک همسرم حساب میشه از لحاظ احساسی درگیرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز