امروزرفتم،آرایشگاھ مث این عقب موندھ ھا ب شوھرم،گفتم باچادرنمیرم،وایسادباھام،دعواکردن،بروجردیامیدونن آرایشگاھ ط.......
ک چھ قدرصاحابش و بقیھ کلاس میذارن،رفتیم،توراھ باشوھرم،دعوام،شد گفت آشغال نگاخودت کن،ب،،،،اسنت،افتادع بیرون،،،بدم،اومداونم.میگفت خبرمرگتوبرام،بیارن،ایشالا،،،،جنازتوبیارن واسم.....گفتم،برگردبروخونع نمیرم،،،،،امابرنگشتت،،،رفتم،داخل وافتادم،گریع،،،،یھ دختری اونجا بھم،گفت چیشدع؟بگوکمکت کنم....
بھش گفتم.بھم.چنتاراھکارگفت یکیشو انجام،دادم،اماانقدرشوھرم،بی اھمیییتی کرد،،،منم،میخام،بشم مثل خودش