سوتی شوهر خوار دوستم
دوستم قرار بوده بره یه پولی بده ب خواهرش
خواهرش میگ زنگ بزن و بیا
دوستم پیش خودش میگ این ک خونس چ کاریه
زنگ نزده میره دم در خونشون
زنگ میزنه درو وا نمیکنن دوباره میزنه
میبینه شوهرخواهرش با یه وضعی مث خواب الود میاد دم در
بش میگ با فاطمه کارداشتم ای پولو بده بهش
اینم میگ نمیدونم کجاس من خواب بودم
داشته میگفته فاطمه از در میاد بیرون
دوستم میگفت میخواستم از اونجا محو بشم
خخخخ