2821
2789
عنوان

کشیدن بخیه

8836 بازدید | 31 پست

میخوام برم بخیه هامو بکشم درد داره☹😢😢

کلا این ده روز سوزش بخیه داشتم ولی فکرنکنم از عفونت بوده باشه؛ بیشتر موقع بلند شدن اذیت شدم الانم خداروشکر بهترم ؛ یعنی من که سوزش زیاد داشتم حالا کشیدنشم خیلی درد داره☹

امضای خدا پای تمام خواسته های دلتون که فقط خودش میدونه❣

کشیدن اصلا درد ندارع

من امشب دوستش داشتم  تو منو امتحان کن   ماشون بفرستم؟  صد تومنم بهت میدم   از این جدیدایه وسپایه   زود صبت کن مزاحم اومد   هر طور دوست داری   الهی بمیرم برات   اینم شانس مایه گدایه   خداوکیلی نیا اونطور جاها نیا[احمد ذوقی ] 

نه بابا دردش کجا بود 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

مگه جذبی نبودن الان سزارینم جذبی میزنن

نه لایه آخرم کشیدنی هست؛ جذبی ازین لحاظ بهتره ولی دیدم حساسیت پوستیش بیشتره انگار

امضای خدا پای تمام خواسته های دلتون که فقط خودش میدونه❣
2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جهیزیه

malakehhh | 9 ساعت پیش
2791
2779
2792