پسرم چهار سالشه و خیلی خیلی بیشتر از سنش میفهمه و به شدت به من وابستگی داره . یعنی وقتی مریض میشم میشنه گریه میکنه وقتی ناراحت میشم نگرانم میشه . امروز داشتیم با هم بازی میکردیم بهم گفت مامان من چطوری اومدم بهش گفتم تو رو خدا گزاشت توی دلم و خانوم دکتر دلم رو برید و تو رو اورد بیرون بعد جای بخیه های سزارینم رودید الان نزدیکه یه ساعته گریه میکنه که من چرا از دلت اومدم بیرون و باعث شدم دلت درد بگیره . میگه مامان تو رو خدا دلت درد نگیره. هی جلوش میرقصم میپرم بالا و پایین که باور کنه من دلم درد نمیکنه . اما اون عذاب وجدان داره و میگه مامان چرا من باعث شدم دلت درد بگیره . همش سعی میکنمحواسش رو پرت کنم که فراموش کنه اما هر پنج دیقه یه بار بغض میکنه و میگه مامان دلت درد میکنه ؟؟؟
به خدا اگر میدونستم اینجوری میشه اصلا بهش نشون نمیدادم 😓😓
هر وقت حس کردی کسی ازت دوری میکنه ،،،،، دیگه هیچوقت مزاحمش نشو ...
خدا رو شکر عزیزم خدا براتون حفظش کنه. البته من فکر میکنم چون پدر شوهرم تازه دفوت شده پسرم ترس از دس ...
ممنونم...خدا رحمتشون کنه...شاید از این هم باشه...حتما مطمعنش کنید همیشه کنارش هستید دوسش دارین..بدون هیچ شرطی..بغلش کنید..بذارین احساساتشو بروز بده نریزه تو خودش..اون طفلیام اینجور احساساتشونو بروزمیدن...خدا برای هم نگهتون داره❤❤
همیشه ورق برنمیگرده ؛ گاهی اوقات کتاب بسته میشه ، دیگه ورقی نیست که برگرده .