بعد ی هفته رفتم تواتاق .اونم تا ی ماه حالت اماده باش بودم. دلم برااتاق تنگ شده بود. دیگه انقدر میرفتنو میومدن شبا .چون دستشویی توحیاطه. میرفتنو میومدن بهم سوز میخورد. 😅 جانمان درامد. دیگه شبا موقع خواب ب خدا میگفتم. خدایا میدونم خیلی دوسم داری .میشه فردارو ببینم؟