سلام...یهو برم سر اصل مطلب چون از وقتی فهمیدم اعصابم خرده
من بابام یه دوست داره که ۱۵ ساله با هم دوستن اما به شهر دیگن...دو روزه اومدن پیشمون با زن و بچه مهمونی...به خواهر دارم ۱۸ سالشه...همین یک ساعت پیش با حس ترس و عصبانیت اومد بهم گفت که دوست بابام بهش گفته شمارتو بده من داشته باشم و هر حرف محرمانه ای میخوای اول به من بگو....بعد هم داشته مسئل ابن ک چطوری ادم بچه دار میشه و اینا رو بهش میگفته😠😠😐😐😐خواهرم دستاش میلرزید وقتی برام تعریف کرد الانم اونا تو خونمونن همه خوابن..نمیدونم به مامانم و بابام بگم برم ابروشو ببرم...راستش ۲ سال پیشم ک اومده بود با من میخواست دست بده من ندادم بعد رفت پیش خواهر نشیت و هی بغلش میکرد ولی خب ما گفتیم مثل عمومون میمونه😠😠😠دلم میخواد از خونه پرتش کنم بیرون