2777
2789
عنوان

چیکار کنم؟؟؟

87 بازدید | 17 پست

سلام...یهو برم سر اصل مطلب چون از وقتی فهمیدم اعصابم خرده

من بابام یه دوست داره که ۱۵ ساله با هم دوستن اما به شهر دیگن...دو روزه اومدن پیشمون با زن و بچه مهمونی...به خواهر دارم ۱۸ سالشه...همین یک ساعت پیش با حس ترس و عصبانیت اومد بهم گفت که دوست بابام بهش گفته شمارتو بده من داشته باشم و هر حرف محرمانه ای میخوای اول به من بگو....بعد هم داشته مسئل ابن ک چطوری ادم بچه دار میشه و اینا رو بهش میگفته😠😠😐😐😐خواهرم دستاش میلرزید وقتی برام تعریف کرد الانم اونا تو خونمونن همه خوابن..نمیدونم به مامانم و بابام بگم برم ابروشو ببرم...راستش ۲ سال پیشم ک اومده بود با من میخواست دست بده من ندادم بعد رفت پیش خواهر نشیت و هی بغلش میکرد ولی خب ما گفتیم مثل عمومون میمونه😠😠😠دلم میخواد از خونه پرتش کنم بیرون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بخدا دستای خواهرم عبن بخ شده هر چی میگم دیگ چیا گفته بهت چرا زودتر نگفتی میگه از روز اول ک اومدن یجوری بوده و بک بارم رفته تو اتاقش درو بسته گفته عمو کارت دارم میخوام باهات حرف بزنم در مورد مسائل ازدواج ک خواهرم گفته ببخشید من باید برم بیرون اونم گفته نترس مثل مشاورتم....یعنی چی اخه

نمیدونم من نگرانم😠😠مرتیکه خجالتم نمیکشه

واااای دوست ۱۵ ساله و این کارا؟واقعا؟؟؟

اصلا من تو شوکم....ببین کلا به مدلیه اما ما همیشه میگفتیم مثل عمو برامون میمونه دو سال پیشم این رفتارا رو داشت اما در حد بغل کردن زوری بود نمیدونستم واقعا بیماره

حتما به بابات بگو بابات یکاری میکنه که هم اون دمشو بذاره رو کولش و هم ابروی خوارت نره

چطوری به بابام بگم ...میترسم دعوا شه این وسط من بابام بفهمه چی تو ذهنشه عصبی میشه واقعا

چطوری به بابام بگم ...میترسم دعوا شه این وسط من بابام بفهمه چی تو ذهنشه عصبی میشه واقعا

یجوری بهش بگو بعدم بهش بگو بخاطر اجیتم که شده سر و صدا نکنه چون اینا تو خونتون بودن یجوری ردش کنه بره و دیگه سگ محلش کن

وای چه مریضه این یارو به نظرم به مامانت بگو یه جوری اینارو رد کنه برند به بابات نگو ممکنه شر بشه

اصلا نمیدونم چیکار کنم...خواهرمم گریه میکنه میگه به بابا بگو من ازش میترسم روز اول به زور اومده تو اتاقم میخواسته منو بغل کنه من در رفتم....میگم چرا الان میگی میگه میترسیدم به تو هم بگم

بذار وقتی رفتن بگید ب بابات ک زد و خورد نشه خدایی نکرده

قراره بک هفته بمونن من دلم میخواد همین فردا پرتشون کنم بیرون خب با چه بهونه ای بگم نمیخوام اینا اینجا باشن؟

اصلا نمیدونم چیکار کنم...خواهرمم گریه میکنه میگه به بابا بگو من ازش میترسم روز اول به زور اومده تو ا ...

الهییی خوب حق داره طفلی به نظرم به مامانت بگو و بگو خودشونو بزنن به مریضی تا اینا زودتر برگردند خونه شون بعد از رفتنشون یه دو هفته بعدش مامانت به بابات بگه این آقا یه جوریه با دخترا و قابل اعتماد نیست بهتره رابطمونو باهاشون قطع کنیم

الهییی خوب حق داره طفلی به نظرم به مامانت بگو و بگو خودشونو بزنن به مریضی تا اینا زودتر برگردند خونه ...

خدا لعنتش کنه من میدونستم این یه کرمی داره...یه بارم قبلا مامانم به بابام گفت بابامم اتفاقا تایید کرد و گفت نمیزارم زیاد برن و بیان...میگم دو سال پیش تا الان ندیده بودیمشون الانم ک اومده....

الهییی خوب حق داره طفلی به نظرم به مامانت بگو و بگو خودشونو بزنن به مریضی تا اینا زودتر برگردند خونه ...

هر چی به خواهرمم میگم نکنه شمارتو دادی؟؟ یا دیگه چی میگفت میشینه گریه میکنه میگه فقط بره از اینجا دریت درمون چیزی نمیگه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792