نامزدم داره یه خونه باغ درست میکنه تو شهرمون من دوروزه ندیدمش بعد امشب اومد از صب با کارگرا میره باهاشونم برمیگرده من بهش گفتم میری چیکار اونجا گفت میرم بالا سرشون تا کارا خوب انجام بدن بعد همش چشماش قرمز بود و همش چشاش روهم میزاشت منم گفت اخه چرا الکی میری اونجا هنوز حرفم تموم نشده بود بلند شد خداحافظی کرد به منم چیزی نگفت که صدام زد سویچ ماشین یادم رفت بهم بده رفتم خداحافظی کردم خیلی ناراحت شدم از این حرکتش از وقتی کارشو شروع کرده تا الان دیگه ن به من زنگ میزنه ن پیامی ن چیزی چیکار کنم از دستش😔