من امشب باید برم بیمارستان بستری بشم فردا صبح ساعت ۸ نوبت سزارینمه ، دکترم بهم گفته ساعت ۱ نصفه شب بروکه دو روز حساب نشه ، حالا پریروز خواهر شوهرم میگفت دکترت زرنگه زود میفرستت که دو روز حساب کنه توضیح دادم نه بنده خدا خودش گفت نصفه شب برو دو روز حساب نشه ، حالا دوباره امروز شوهر خواهر شوهرم دیدم به شوهرم میگه اینا چرا گفتن از امشب بری که دو روز حساب کنن ، به شوهرم گفتم خواهران پریروز پرسید گفتم نصفه شب میرم دو روز حساب نشه حالا دوباره شوهرشم ازت میپرسه! یهو شوهرم قاطی کرد شروع کرد به فحش دادن به خانواده من و به پدرم وداییم که فوت کردن و دستشون از دنیا کوتاست فحش دادن ، و گفت اگه از امروز خواهر و شوهر خواهرتم حرفی بزنن بهشون فحش میدم ، خیلی از دستش عصبانیم من خودم سرتا پا استرس فردارو دارم از استرس من که میگفتم آخرین روزه میتونم بخوابم از ۸ صبح بیدارم با اینکه دیشب ساعت ۴ خوابیدم ، الآنم شوهرم به جای اینکه هوامو داشته باشه روز آخری فحش به جد و ابادم داد و رفت سر یه حرف که گفتم چرا اصرار دارن بیمارستان دو روز حساب میکنه!
چرا به خواهر شوهرت توضیح میدی که کی میخوای بری کجا 😑
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است
چرا به خواهر شوهرت توضیح میدی که کی میخوای بری کجا 😑
از دهنم پرید گفتم بلافاصله پشیمون شدم ، خیلی تو زایمان من دخالت میکنه اعصابمو خورد کرده ، از اونورم برمیداره برای بچه ام هی کادو میگیره شوهرم الان دیگه فکر میکنه خواهرش چقدر از بچه دار شدنش خوشحاله ذوق داره در صورتیکه همه این کارا سیاستشه که با به دنیا اومدن بچه من ، شوهرم دست از دوست داشتن بچه اش نکشه بیرون وگرنه اون مارمولکی که من میشناسم ذره ای از بچه دار شدن من خوشحال نیست تو دوره بارداریم اصلا حال منو نمی رسید حالا برای زایمانم هی دخالت میکنن
منم گفتم خیلی بهم برخورد ولی تو دعوا نباید به پدر و داییم فحش میداد اصلا اوناروندیده بود خود منم پدرمو یادم نیست ۱ سالم بود فوت کرد داییم هم آنقدر ماه بود که حد نداره جای پدرم بود جوون از دنیا رفت عین بابام ، بعد فحش داد دلم لرزید
از دهنم پرید گفتم بلافاصله پشیمون شدم ، خیلی تو زایمان من دخالت میکنه اعصابمو خورد کرده ، از اونورم ...
عزیزم خانواده شوهر همینه .هیچییی نگو اصلا صمیمی نشو واست درس عبرت شه .بچه دار شد توام یه چیز ارزون بخر مثلا لباس نوزادی یا خرس کوچولو نزار شوهرت بره بخره که زیاد خرج کنه .تازه پیش شوهرتم با ارزش میشی
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است