ما چهار تا جاری هستیم با اون بزرگه من اصلا خوب نیستم کارد و پنیریم، همش میخاد بین همه دعوا راه بندازه یه شوهر رن ذلیل هم داره البته چهار تا برادر همشون همينن تقریبا
بعد حالا دو ماه دیگه شایدم بیشتر عروسی داداششه، دیشب برادر شوهرم زنگ زده ب شوهر من اگه میای بهت کارت بدیم عروسی چند وقته دیگس
اینم متل خنگولا برنداشته جوابشو بده ها گفته نمیدونم یک هفته مونده ب عروسی بگو اگه تونستم میام( به میگم این چ طرز جواب دادنه میگه میدونستم ت نمیای، گفتم بحت اومدن و نیومدن من نیست باید به میگفتی ارزش ی مارت ندارم بعدشم از الان برای دو 3 ماه دیگه میگم ت ک همیشه جواب میدی چرا اینقدر حرص میدی)
هر کی فکر میکنم نمیفهمم دلیل این کاره جاری مو
از 100 درصد 90 در صد میگم جاریم میدونسته 10 درصد میگم برادر شوهرم خاسته زنش باز تیکه بهش نندازه گفته ببینم اگه ما میریم بگم کارت بدن
واقعا هر چی فکر میکنم نمیفهممشون، آخه تا دو ماه دیگه، 😑
( لطفا نگین ک حالا برو و.... دو تا بچه کوچیک دارم یه شهر دیگس، هوا وحشتناک سرد،و.... )