از سر كار اومد منم ي لباس جديد خفن پوشيده بودم و ارايشو اينا فقط گفت خوبه بعدش ناهارشو خورد گفت خستم ميخام بخوابم ميزاشتي شب ميپوشيدي منم گفتم كاريت ندارم خب بخاب بعدش رف بخوابه ٥مين بعد مامانش ز زد باهاش حرف زد منم تو اتاق بودم اون تو هال بعد نيم ساعت رفتم تو هال ديدم سرش تو گوشيه تا من اومدم گوشيشو بست، خيلي ناراحت شدم از اين كارش گفتم به كارت برس مزاحم نميشم رفتم لباسو در اوردم ارايشم پاك كردم اومدم تو تخت به نظرتون حق دارم ناراحت باشم؟
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
پسر داشتن حس شیرینیه ....دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم . اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده .......❤️ وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره ..... عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم.....❤️❤️❤️❤️تقدیم به پسردارا😘