از سر كار اومد منم ي لباس جديد خفن پوشيده بودم و ارايشو اينا فقط گفت خوبه بعدش ناهارشو خورد گفت خستم ميخام بخوابم ميزاشتي شب ميپوشيدي منم گفتم كاريت ندارم خب بخاب بعدش رف بخوابه ٥مين بعد مامانش ز زد باهاش حرف زد منم تو اتاق بودم اون تو هال بعد نيم ساعت رفتم تو هال ديدم سرش تو گوشيه تا من اومدم گوشيشو بست، خيلي ناراحت شدم از اين كارش گفتم به كارت برس مزاحم نميشم رفتم لباسو در اوردم ارايشم پاك كردم اومدم تو تخت به نظرتون حق دارم ناراحت باشم؟