از سر كار اومد منم ي لباس جديد خفن پوشيده بودم و ارايشو اينا فقط گفت خوبه بعدش ناهارشو خورد گفت خستم ميخام بخوابم ميزاشتي شب ميپوشيدي منم گفتم كاريت ندارم خب بخاب بعدش رف بخوابه ٥مين بعد مامانش ز زد باهاش حرف زد منم تو اتاق بودم اون تو هال بعد نيم ساعت رفتم تو هال ديدم سرش تو گوشيه تا من اومدم گوشيشو بست، خيلي ناراحت شدم از اين كارش گفتم به كارت برس مزاحم نميشم رفتم لباسو در اوردم ارايشم پاك كردم اومدم تو تخت به نظرتون حق دارم ناراحت باشم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
پسر داشتن حس شیرینیه ....دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم . اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده .......❤️ وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره ..... عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم.....❤️❤️❤️❤️تقدیم به پسردارا😘