سلام ،من سوم دی دقیقا وقتی هفته۳۷تموم شد پسرم به دنیا اومد،من وقت دکترم بود تو بیمارستان دولتی همون جا دردم گرفت وزایمان کردم چون لگنم تنگ بود سزارین شدم،قصدم برای زایمان بیمارستان خصوصی بود که دولتی قسمت شد،خواستم بگم برخورد وعملکرد پرسنل بیمارستان عالی بود طوریکه ۳روزه تونستم بلند بشم
روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم باچشمهایی درشت که همه ی دنیا را زیبا میبیند عاشقانه زندگی میکند، تنفر برایش بی معناست، مهربانی را یادش میدهم، اعتماد راهم...یادش میدهم همه دنیایش را با مادرش قسمت کند، حتی خطاهایش را،آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند ...نمیگویم دخترم بترس ازمردها می گویم بترس ازگرگها، مردهاکه گرگ نیستند، پدرت فرشته ای است که روزی خدا او را فرستاد و روح تنهای مرا لمس کرد و نگذاشت ، تنهابمانم....روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم اما بسیار قوی تر، بسیار بخشنده تر، بسیار مهربان تر و بسیار صبور تر...