2789
عنوان

خسته شدم

52 بازدید | 2 پست

کسایی ک تاپیکای قبلی بودن درجریانن ک مادرم‌اومده چقد سخت شده زندگیم برای کمک‌اومده ولی کمک‌که نمیکنه هیچ خستم کرده...کارای ازصبحشو بگم بهتون..صبحا که تا ظهر خوابه بعدشم من صبحونه براشون میزارم و پهن‌میکنم هرروز صبحونه باید تخم مرغ باشه املت باشه غذای بد نمیخورن که...ناهار شوهرم میخواست بره زود گذاشتم رفتم تا برنجو گذاشته شعله اونوری زیادش کرده گفتم چرااینجوری کردی(کارش همینه زیاد میزاره شعله رو میره هروقت بوی برنجش بلند شد خاموش میکنم نصفش ته دیگ میشه ته دیگارم میریزه دوره برنجای وسطو درمیاره میخوره)مامانم یه ادم لوسه همیشه میگفت حال ندارم سرم درد میکنه برای همین باباهمیشه حاضری میخرید برای همین اینجوریه...حالا من یه وعده مرغ گذاشتم ۴ تیکه بزرگ گوشت بود گفتم برای احتیاط یک تیکه دیگه بزارم ۴ نفریم ۵ تیکه باشه..ولی اشتباهی ریختم ۷ تیکه شد شوهرم اصلا ناهار نخورد من خوردم اونم یتیکه گفتم شب باهم بخوریم زیادن بابامم کلا اهل ناهارخوردن نیست رفتم بیرون اومدم میبینم کلا ۳ تا تیکه تو مایتابه است برنجی ام ک گذاشته بودم واس بابام و برنجی ک‌جدا درست کرده بودم برنجای بابام نیست خیلی براش گذاشته بودم 😐خورده الان میگم مامان بقیش کو میگه نیست گربه خورد:| جالبه هروقت ناهار درست میکنم بااینکه درد دارم میگه من ک نمیخورم براخودتون بزار..😐

قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز