سلام
تاپیکای قبل منو ببینید نامزدم پارسال بهمن ماه ترکم کررد و رفت ازدواج کرد من داغون و افسرده بودم اشک میریختم هر رووووز
6 ماه بعد جدایمون یه غریبه به ظاهر مهربون منو تو راه شرکت میدید و کله سحر یه لبخند فوق العاده میزد ، دلنشین بود یه ماه بعد این که هر روز دیدمش با این که دلم از جداییم خون بود تصمیم گرفتم یه فرصتی به خودم بدم بهش لبخند زدم عاقبت شماره همو گرفتیم الان چند ماههیه با منه
خیلییییی مهربون و فوق العادست با دنیا عوضش نمیکنم فقط خدا میدونه چقدر کمکم کرد
خدای عزیزم نمیدونم رابطک باهاش تموم میشه یا نه ولی بهش عوض بده یه جایی دستشو بگیر که جواب خوبیای که به من کرد رو بگیره .
اون غریبه الان اشناتر از هر اشناییه
آشنای من دوستتدارم و مرسی که اینقدر فداکاری