داغوننن...اره به معنی واقعی کلمه داغون شدم....چون قضیه عشق یک طرفه من خیلی متفاوته
الان فکر کنم یکی دوماهی گذشته....بدترین ضربه رو بهم وارد کرد رفت....مگه میتونم فراموشش کنم؟....اونم کسی مثل من که هیچکیو به جزاون دوست نداشت.(حتی مادر پدرم)...اون یه جورایی هم الگوم بود هم دوستم......اما خب منو به یه چشم دیگه میدید.......و خیلی راحت این رابطه دوستانمونم رو هم بهم زد، البته حقم داشت اون که نمیدونست چه حسی دارم بهش..........و خب الان نتیجش شده داغون شدنه من....چند روز پیش قلبم یک دنده شروع به تیر کشیدن کرد رفتم دکترو اکو این چیزا فهمیدم بخاطر عصبی شدن وناراحتی و استرس این مدتم بوده.....اون الان تو آرامشه ولی من....