من دختر مستقلی هستم ۵ ساله ازدواج کردم و شاغلم سال اول زندگی شوهرم بهم خیانت کرد با یه خانم متاهل تو همون سال من داشتم واسه کنکور میخوندم که رشته بهتری قبول بشم اما همه چی خراب شد خودمو باختم یکسال افسرده بودم زندگیمون رو ادمه دادیم ولی روز به روز سردتر از قبل تابستون امسال من ۶۰ ۷۰ ملیون طلاهامو فروختم و و ۴۰ تومن از خونوادم گرفتم دادم کسی تو بورس باهاش کار کنه ولی طرف پولمو خورد تو اوج ناراحتی من نه تنها حمایتم نکرد بلکه هرروز میگفت طلاقت میدم و تو همین گیر داد فهمیدم باز به یکی پیام میده حال زندگیمون خیلی خرابه منم دیگه نمیتونم کاری کنم چون هیچ وقت ازم عذر خواهی نکرد هیچ وقت نگفت ببخشید منم هیچ وقت نبخشیدمش و سرد بودم نمیتونیم از هم دل بکنیم چون بالاخره ۵ ساله هرروز دیدمش
تو که مستقلی و از پس خودت ب میای چرا با یه خیانتکار زندگیمیکنی نیازی بهش نداری که میخوای قشنگ سالای جوونیت بگذره بعدا طلاق بگیری؟ با بچه؟ مشاوره رفتین؟
حالا تو این گیرو دار یه ادم پیدا شده که کمو بیش زندگیمو براش تعریف کردم وضعش خوب نیس عالیه اما وضع شوهرخودمم عالیه از طرفی میگه عزیزم واقع بین باش من میخوام برم اونور ترو خدا جدا بشو باهم بریم میگم من نمیتونم زندگیمو ول کنم اصلا نمیدونم چرا هنوز دلم با زندگیمه